پیشکسوت
 
علمی/فرهنگی
www.ROZANEHONLINE.com

راستی یادمان باشدکه:پشت زیباترین لبخند بیشترین رازها نهفته است...
زیباترین چشم,بیشترین اشکها را ریخته است ...
ومهربانترین قلب بیشترین دردها را کشیده است...
همیشه یادمان باشد نگفته‌ها رو میتوان گفت...اما گفته‌ها رو نمی‌توان پس گرفت...
راستی یادت نرودکه :قلبت را آنقدر ازعاطفه لبریز کن
که اگر روزی افتاد و شکست
همه‌جا عطر گل یاس پراکنده شود
راستی یادمان باشدکه: امروز اولین روز بقیه عمر ماست...
اگر اولش به فکر آخرش نباشیم ،
آخرش به فکر اولش می افتیم ...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 توسط دکترمیری

چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد. می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند،اما سايرين از آن محروم می‌مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟

آگهی‌هايی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردندخوش‌شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکتدر مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم،زندگی‌شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش‌های من شرکت کنند.

نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليدخوش‌شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال،فرصت‌های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش‌شانس مرتبا با چنين  فرصت‌هايی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در
 شناسايی چنين فرصت‌هايی است يا نه. به هر دو گروه افراد
خوش شانس و بدشانس روزنامه‌ای  دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست.

به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت. اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت  چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس  متوجه آن شدند .

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی‌تر از افراد خوش‌شانسهستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره رامختل می‌کند. در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد   بر ساير امور از دست می‌دهند.
برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق يافتن جفت بی‌نقصی هستند کهفرصت‌های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد يافتن مشاغل  خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از ديدن ساير فرصت‌های شغلی باز می‌مانند.
 افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتيجه
آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بينند
 تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال  براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می‌کنند.
اول آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند،
دوم به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصميم‌های مثبت می‌گيرند.
سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است.
چهارم نگرش انعطاف‌پذير آنها، بدبياری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم دی 1393 توسط دکترمیری

زاهدی روايت كرده كه در عمرم: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد. اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود! دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟ سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟ چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن . گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟(باتشکرازخانم عربشاهی به خاطر ارسال این مطلب)


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم دی 1393 توسط دکترمیری

1-گر دایره  کوزه زگوهر سازند    

 ازکوزه همان برون تراود که در اوست

2-با سیه دل چه سود گفتن وعظ       

 نرود میخ آهنین در سنگ

3-شکسته بال تر زمن در میان مرغان نیست  

 دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

 4-هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود      

 در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست(حافظ)

5-چنین است رسم سرای درشت  

گهی پشت برزین، گهی زین به پشت(فردوسی)

6-امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان  

مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان(سعدی)

7-صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامی 

 بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی

8-در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب   

یارب مباد آن که گدا معتبر شود(حافظ)

9-در محفل خود راه مده همچو منی را

افسرده دل افسرده کند انجمنی را(قائم مقام)

 10-مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز 

که (به) هر کجا که روی آسمان همین رنگ است

11-منظر دل نیست جای صحبت اضداد   

 دیو چو بیرون رود فرشته در آید


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم آذر 1393 توسط دکترمیری

بدان که مردم از3 جنس اند:

بعضی چون غذا هستند که وجودشان برای ما لازم است .

بعضی چون دارو هستند که فقط گاهی به آن ها نیاز داریم .

برخی دیگر مانند بیماری هستند که ما هرگز به آن ها نیاز نداریم ، و لیکن گاهی گرفتارشان می شویم که در چنین هنگامی باید صبر و تحمل داشته باشیم تا به سلامت از دست آن ها ، رها شویم .

"ابو حامد امام محمد غزالی ، کیمیای سعادت”


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم آبان 1393 توسط دکترمیری

علی مقدادی اصفهانی از والد مرحومش، حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی قدس‌سره نقل می‌کند که ایشان می‌فرمودند: روزی میرداماد رحمةاللّه‌علیه در مدرسه درس می‌داد، ناگهان روی منبر حالت اغما به ایشان دست داد و بی‌هوش شد. او را به منزل بردند، یک هفته گذشت. همه اطبا شهر به عیادتش آمدند، ولی او به هوش نیامد. به شاه عباس خبر دادند. شاه عباس مرحوم شیخ بهایی رحمةاللّه‌علیه را خواست و استدعا کرد بروید و از ایشان عیادت کنید. مرحوم شیخ بهایی به عیادت میرداماد آمدند و نبض ایشان را گرفتند. سپس نزد شاه عباس برگشتند و فرمودند: ایشان مزاجا سالم می‌باشند، ولی شخص بزرگی در ایشان تصرف کرده و ایشان را به این حال درآورده است. شاه عباس برای حل مشکل، از شیخ بهایی درخواست می‌کند که آن شخص بزرگ را پیدا کند. مرحوم شیخ برمی‌گردد و از خادم مدرسه، از واردین روز شنبه استفسار می‌کند. وی شرح می‌دهد که چند نفر آمدند و مدتی ایستادند و صحبت‌های میر را گوش کردند و از مدرسه که خارج شدند، میر به این حالت درآمد. مرحوم شیخ بهایی نشانی‌های بیشتری از خادم گرفته و رفتند و در تخت پولاد مشغول جستجو شدند و به میرفندرسکی رحمةاللّه‌علیه برخوردند و دیدند نشان‌ها بر ایشان تطبیق می‌کند. بعد از سلام و عرض ارادت، عرض کردند: این سید، چه تقصیر داشته که شما او را ادب نموده‌اید؟ فرمودند: من مدتی حرف‌های او را گوش کردم. او بالتمام از عذاب و قهاریت خدا سخن می‌گفت و این سبب می‌شد که مردم از خدا ناامید و دور شوند و حال آنکه همه انبیا آمده‌اند که مردم را به خدا نزدیک کنند. در قرآن هر آیه عذاب که آمده، یک آیه رحمت بعد از آن نازل شده است. نبّی عبادی انّی انا الغفور الرحیم، حجر/۴۹؛ یعنی به بندگانم اطلاع بده که من، خداوندی بسیار آمرزنده و مهربانم.
مرحوم شیخ بهایی فرمودند: اهل بیت سید که تقصیر ندارند و خیلی در ناراحتی به سر می‌برند. میرفندرسکی فرمودند: بروید، خوب شد مرحوم شیخ بهایی که برگشتند، دیدند میرداماد به حال آمده و نشسته است. در این زمینه نقل شده است که از یکی از مشایخ پرسیدند: خداوند چرا خلق را آفرید؟ فرمود: نعمتش زیاد بود نعمت‌خوار می‌خواست؛ رحمتش زیاد بود توبه‌کار می‌خواست؛ قدرتش زیاد بود نظّاره می‌خواست.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 توسط دکترمیری
  ashoura.jpg

چه کسی دیده لب آب بسوزد جگری؟
روی دست پدری جان بسپارد پسری؟
 چه کسی دیده که لب تشنه ای از سوز عطش
آب در دست و ننوشد به هوای دگری!


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم آبان 1393 توسط دکترمیری
 


۱قهوه: معلوم نیست از یک میلیارد و ششصد میلیون نفری که هر روز یک یا چند فنجان قهوه می‌خورند چند نفرشان می‌دانند که این نوشیدنی خوشمزه را مسلمانان پیدا کرده‌اند؟ در متون تاریخی و کتب مختلف به صراحت آمده است که 1400 سال پیش مسلمانان یمن از قهوه استفاده می‌کرده‌اند. آنها هم برای مصارف خوراکی و هم درمانی از قهوه بهره می‌بردند. این ماده نیروزا و گوارا از یمن به امپراطوری عثمانی راه پیدا کرد و به یکی از اصلی‌ترین نوشیدنی‌های شهرهای بزرگ مسلمان مانند قاهره، دمشق، استانبول و بغداد تبدیل شد. قهوه از عثمانی و از طریق شهر ونیز در ایتالیای آن دوران راه خود را به سوی اروپا کشاند و آنها در خوردن قهوه از مسلمین پیشی گرفتند. جالب اینجاست که کاتولیک ها در ابتدا هیچگاه قهوه نمی‌خوردند و آن را "نوشیدنی اسلامی" می‌دانستند.این بود حکایت قهوه‌ای که از دستان چوپانان یمنی و اتیوپیایی به میزهای مجلل اروپائی‌ها رسید و به نوشیدنی محبوب جهان تبدیل شد به طوریکه روزانه یک میلیارد فنجان قهوه در جهان مصرف می‌شود.‌

2-جبر: از میلیون‌ها دانش‌آموز راهنمائی و دبیرستانی در سرتاسر جهان که روزانه با جبر سروکله می‌زنند شاید تعداد کمی بدانند که جبر را دانشمند مسلمان و ایرانی، محمد ابن موسی الخوارزمی بنیاد نهاده است. شاهکار این دانشمند بزرگ اسلامی کتاب "المختار فی حساب الجبر و المقابله" می‌باشد که در مورد احتمالات، جبر و ریاضی است. اصلاً خود نام الجبرا در انگلیسی از نام جبر در زبان عربی و به احترام همین دانشمند ایرانی اقتباس شده است.کتاب‌های خوارزمی در سده 1000 و 1100 در اروپا ترجمه شد و به پایه‌های حساب و ریاضی این قاره و مردمان نه چندان متمدن آن روزگار تبدیل شد.

‌3-دانشگاه‌های رتبه‌بندی شده: یکی از افتخارات مسلمانان ایجاد دانشگاه‌های مختلف در سرزمین‌های اسلامی است. اصلاً خود مساجد در زمان‌های پیشین به عنوان مدارس و دانشگاه نیز مورد استفاده قرار می‌گرفت. آموزه‌هایی چون فقه و حدیث از همین مساجد شروع شد. با این حال اولین مکان‌های رسمی آموزش در جهان اسلام با عنوان مدرسه پایه‌گذاری شد تا بوسیله آنها دانش‌آموزان ودانشجویان علوم اسلامی و طبیعی را فرا گیرند.اولین دانشگاه اسلامی احتمالاً در سال 859 میلادی در شهر فس در مراکش و به دستور فاطمه الفهری ساخته شد که در پایان هر دوره به فارغ‌التحصیلان مدرک ارائه می‌کرد. دانشگاه‌های اسلامی نجف، الازهر و همچنین مدارس نظامیه بغداد که از سوی ایرانیان مسلمان بنا نهاده شده نیز جزء اولین دانشگاه‌های جهان اسلام به شمار می‌رود.

4-دسته‌های موزیک نظامی:بازهم خیلی ها نمی‌دانند که اولین دسته‌های مارش و موزیک نظامی را مسلمین ایجاد کردند. این دسته‌ها که برای تهییج و ایجاد نظم در صفوف سربازان در هنگام جنگ به کار می‌رفت اولین بار در دهه 1300 میلادی توسط مهتران امپراطوری عثمانی به وجود آمد. نام این دسته‌های موزیک نیز "جان نثار" بود. اروپائی‌ها بعدها و در جنگ‌های خود از این دسته‌ها الگوبرداری کدند و برای ترساندن نیروهای دشمن از آن استفاده کردند.

5-دوربین:جهان بدون دوربین و تصویر غیرقابل تصور است. اما کانون و نیکون هیچوقت نمی‌توانستند این همه دوربین بسازند و به مردم دنیا بفروشند اگر ابن هیثم نبود. این دانشمند مسلمان قرن 11 بود که اصول اولیه اپتیک و علم نور را تشریح کرد و اصول نخستین ساخت یک دوربین را شرح داد. او که در اوایل سده 1000 میلادی در قاهره زندگی می کرد به یکی از بزرگترین دانشمندان و محققان جهان اسلام تبدیل شد و به اصول کار و انتشار نور پی برد که در نهایت به ساختن دوربین‌های مدرن ختم شد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم آبان 1393 توسط دکترمیری

 زندگی می تواند کاملاً متفاوت باشد برای آنها که تصمیمات مهم می گیرند، معنا و مفهوم زندگی شما همان چیزی است که خودتان هر روز با اعمال و افکارتان می سازید. زندگی از انتخاب های شما تشکیل می شود و تصمیم گیری اهمیت زیادی دارد زیرا هر انتخاب شما هم عواقب و هم فوایدی به دنبال دارد؛ سعی کنید همیشه قبل از هر تصمیم این دو را در نظر بگیرید.

از زمان حال لذت ببرید...هر روز را طوری زندگی کنید انگار آخرین روز زندگیتان است. امروز هدیه ای به شماست. زندگی موقعیت ها و فرصت های زیادی را به شما هدیه می دهد اما زمانی می توانید از فرصت زندگی کردن خود بیشتری استفاده را ببرید که انتخاب های درستی داشته باشید. از هر لحظه زندگی لذت ببرید. هر روز می تواند شروعی تازه با انتخاب هایی پیش رویتان باشد، پس منتظر چه هستید؟

ماجراجو باشید...کمی به اکتشاف بپردازید و از چالش های تازه استقبال کنید. همراه با عزیزانتان به دیدن مکان های جدید بروید. راه هایی را انتخاب کنید که دیگران انتخاب نمی کنند. خودتان را اسیر عادت های همیشگی نکنید. زندگی با ماجراجویی بسیار هیجان انگیزتر خواهد بود.

دفترچه خاطرات داشته باشید...موفقیت ها و شادی های زندگیتان را ثبت کنید. وقت بگذارید و نوشته های قبلیتان را بخوانید. این می تواند منبع الهام خوبی برای خودتان و دیگران باشد.

 همه را دوست بدارید...خودتان را دوست داشته باشید به زیبایی بیرونی و درونی خودتان دقت کنید تا بتوانید همان را در دیگران ببینید. پذیرش از درون می آید. به چیزهایی از خودتان که دوست ندارید فکر نکنید. درعوض، چیزهایی را در خودتان پیدا کنید که دوست دارید.دیگران را دوست داشته باشید؛ کسانی که با شما خوب رفتار می کنند را دوست بدارید. بدون اینکه انتظار دوست داشته شدن و محبت دیدن داشته باشید، دوست بدارید و محبت کنید. در برخورد با دیگرانخودخواه نباشید.

همه آدمها را بپذیرید...مهربان و مودب باشید. از همراهی دیگران لذت ببرید. خوبی های آنها را ببینید نه تفاوت هایی که با شما دارند. دیگران را قضاوت نکنید و طوری با همه رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند.

هدف زندگی را دریابید....چیزی را پیدا کنید که به زندگیتان معنا و مفهوم دهد. وقتی چیزی پیدا کردید که برایش زندگی کنید، مطمئناً بهتر زندگی خواهید کرد. اگر روابطتان هدف اصلی زندگیتان نباشد، شغلتان یا هر چیز دیگری می تواند باشد. معنای زندگی شما چیزی است که خودتان تعیین می کنید. برای خودتان هدف تعیین کنید و برای رسیدن به آن تلاش کنید.

 کمک کنید....بی دریغ به دیگران خدمت کنید. از همسایه تان شروع کنید. به افراد نیازمند کمک کنید. کمک کردن نه تنها باعث می شود انسان بهتری باشید، بلکه به رشد دیگران نیز کمک می کند.

 واقع بین باشید...اهدافی متناسب با توانایی ها و استعدادهایتان تعیین کنید. هر تلاش را یک دستاورد در نظر بگیرید.

 به دنبال تعادل باشید...روز و شب، جلو و عقب، خوب و بد را در هر چیزی بشناسید.

 مثبت باشید...بر افکار و اتفاقات خوب تمرکز کنید. خیلی به خودتان سخت نگیرید. اذیت کردن و آزار رساندن به خودتان هیچ فایده ای ندارد. مثبت باشید. مثبت فکر کنید، مثبت حرف بزنید و مثبت عمل کنید. همیشه نیمه پر لیوان را ببینید.

 کنترل خود را حفظ کنید...مسئول رفتارها و اعمال خودتان باشید. با خود صادق باشید. در هر موقعیتی یک رمز شخصی داشته باشید. به دنبال زمینه های مشترک باشید.

 به قلب و روحتان گوش دهید...به ندای درونتان گوش دهید اما برای تصمیم گیری آزاد باشید. از غریزه تان استفاده کنید. اجازه ندهید دیگران به شما بگویند چه بکنید.

ذهنتان را پاک کنید...دعا و راز و نیاز با خدا، تمرینات یوگا، مدیتیشن و تای چی روحتان را جوان و شاداب کرده و باعث می شود بهتر تمرکز کنید.

سبکبار باشید...خواسته ها، تمایلات و دارایی ها نباید مالک شما باشند. خودتان را از تکانه ها آزاد کنید. تصمیم بگیرید فقط به نیازهای ساده و روزمره خود فکر کنید.

 بخندید...خنده بهترین دارو است. خندیدن در بدن اندورفین آزاد می کند و طول عمر شما را افزایش می دهد. شادی درونی واقعاً زیبا و لذت بخش است.

انعطاف پذیر باشید...به تغییر بعنوان چیزی مثبت در زندگی نگاه کنید. گاهی اوقات باید با جریانی که پیش از شماست پیش روید.

 چند هدف روزانه لیست کنید...یک دوست جدید پیدا کنید، برای شنا یا پیاده روی بروید. برای لذت بردن از هر روزتان برنامه داشته باشید.

چیزهای کوچک را تحسین کنید...وقتی برای پیاده روی در محل همیشگی می روید، سعی کنید این بار با دفعات قبل متفاوت بوده و چیزهایی جدید کشف کنید. وانمود کنید که در کشوری دیگر هستید و بار اول است که به آنجا آمده اید. با خانواده تان بیرون بروید و خوش بگذرانید. برای درک زیبایی های اطرافتان وقت بگذارید.

 خودتان و دیگران را ببخشید...انرژی منفی که بخاطر شکست های قبلی احاطه تان کرده و شما را عقب نگه داشته را آزاد کنید. به استقبال هر چیزی بروید که زندگی برایتان پیش می آورد.

 با خودتان و دیگران، مخصوصاً با خودتان، صادق باشید...اگر با خودتان صادق نباشید، استرسی پنهانی در شما ایجاد می شود که همه شادی و انرژی تان را می گیرد. پذیرفتن خود خیلی مهم است. صادق بودن زندگی تان را ساده تر می کند و باعث می شود آنهایی که بخاطر دیدگاه هایتان دوستتان ندارند از شما دور شوند. صداقت داشتن با دیگران اعتماد می سازد و با خودتان اعتماد به نفس.

  در انتظار فردا باشید...هر روز خاص است. هیچ روزی شبیه روز قبل نیست و هر روزی به نوبه خود زیباست. اگر همه چیز بر وفق مرادتان پیش نمی رود، به خاطر داشته باشید که همیشه فردایی وجود دارد. ممکن است فردا زندگیتان بهتر شود.

افکار منفی تان را پاک کنید...برای پاک کردن ریشه افکار منفی (عصبانیت، ترس، تردید، تنفر و ...) وارد عمل شوید. هر فکر منفی را با یک فکر مثبت جایگزین کنید. ممکن است در آن لحظه خیلی حس خوبی نداشته باشید اما وقتی به چیزهای خوب فکر کنید مطمئناً حالتان بهتر خواهد شد. به همه نعمت هایی که در زندگی به شما داده شده فکر کنید زیرا بااینکه ممکن است گاهی همه چیز به هم بریزد و اوضاع چندان مطلوب نباشد، اما آینده سرشار از امید است. لبخند بزنید و احساسات و افکار منفی را درون خود نگه ندارید.

 پایه ای محکم برای اعتقاداتتان بسازید...اما، متواضع باشید و به عقاید دیگران احترام بگذارید. از هر چیزی که به آن اعتقاد دارید دفاع کنید و اجازه ندهید دیگران باورهایتان را سرکوب کنند. می توانید در عین حفظ باورها و ارزش های خود اما از ایده های دیگران نیز استقبال کنید. درگیر جزئیات نشوید. وقتی تعارضات بزرگ برایتان پیش می آید سعی کنید راه هایی خلاقانه برای زندگی با آنها پیدا کنید. کدام مهمتر است، اینکه یکی از عزیزانتان با شما مخالف است یا اینکه دوستش دارید؟

 لیست پیش از مرگ تهیه کنید...لیستی از همه کارهایی که دوست دارید قبل از مردن انجام دهید تهیه کنید، مثل یاد گرفتن یک مهارت سخت، پیشرفت کردن در یک کار یا ورزش، بانجی جامپینگ، ... هر بار که کاری از لیستتان را انجام می دهید، جلوی آن تیک بزنید. این روند پیشرفتتان را نشان می دهد.

 دوستیابی کنید...دوستانی واقعی پیدا کنید؛ دوستانی که در حضور آنها بتوانید خودتان باشید. با آنها به جاهای بیشتری بروید تا بتوانید در لذت هایتان با آنها شریک شوید.هر روز چیزهایی که قدردانشان هستید را تشخیص دهید. بگذارید خانواده، دوستان و عزیزانتان ببینند تا چه اندازه برای داشتن آنها قدردان هستید. کاری انجام دهید که الهام بخشتان باشد: پیدا کردن یک الگوی تازه برای زندگیتان یا خواندن کلامی عبرت آموز از بزرگی. 

خود را درگیر گذشته نکنید...نگران اشتباهاتی که در گذشته مرتکب شدید نباشید، سعی کنید از آنها درس بگیرید. هر اشتباه درسی با خود دارد. نگران گذشته نباشید زیرا گذشته است. نگران آینده هم نباشید چون هنوز نیامده است. در امروز زندگی کنید. از همه چیز و همه کس در اطرافتان تقدیر کنید�خانواده، دوستان، خانه، حیوانات، محیط و دنیا. یک روز که بیدار شوید می بینید که یکی از آنها را از دست داده اید. به همین دلیل باید وقتی آنها را دارید قدرشان را بدانید.به خاطر داشته باشید که با اینکه ممکن است در حال حاضر همه چیز سخت به نظر برسد اما بدون شک یک نفر هست که اتفاقات و موقعیتی بسیار بدتر از شما دارد.

 اجازه ندهید دارایی ها بر زندگیتان فرمانروایی کنند...اجازه ندهید وسایل الکترونیکی جدید، لباس ها و ماشینتان کنترل زندگی شما را به دست گیرند. دارایی های مادی فقط وسیله ای برای کمک به بهبودی زندگی شما هستند. خودتان ارجح هستید.

  آرزوهایتان را دنبال کنید...لیستی از همه چیزهایی که روزی دوست داشتید داشته باشید یا انجام دهید تهیه کنید. با نشستن و نوشتن هیچ آرزویی برآورده نخواهد شد. باید بلند شوید و دست به تلاش بزنید. سخت کار کنید و سعی کنید آرزوهایتان را به واقعیت تبدیل کنید. اگر واقعاً چیزی را بخواهید، راهی برای دست یافتن به آن پیدا خواهید کرد.

 دلسرد نشوید..شکست را نپذیرید، حتی اگر به نظر برسد تنها گزینه موجود باشد. به موانعی که دیگران برای اینکه به آنچه که هستند تبدیل شوند پشت سر گذاشته اند نگاه کنید. آن را وارد زندگی خود کرده و از آنها درس بگیرید.

 شجاعت لازم برای اینکه خودتان باشید را داشته باشید... خجالت نکشید! شما همانی هستید که هستید. حتی اگر اجتماع دوستتان نداشته باشید، همین هستید، پس چیزی که دیگران فکر می کنند را فراموش کنید و زندیگتان را بکنید. کاری را بکنید که دوست دارید چون زندگی شما همان است که خودتان می سازید. زندگی شما متعلق به خود شماست. هیچکس دیگر نمی خواهد زندگی شما را زندگی کند، پس همه چیز به خودتان بستگی دارد.  خودتان باشید. حرف ها و قضاوت های دیگران برایتان بی اهمیت باشد._ زندگی کوتاه تر از آن است که با پشیمانی و حسرت زندگی کنید. برای جلوگیری از بیماری، خشمتان را فروکش دهید و سبک و آزاد زندگی کنید._ عشق را منتقل کنید._ بیشتر گوش دهید، کمتر حرف بزنید._ اشتباهات و کمبودهایتان را پذیرفته و فراموش کنید._ به آنچه که دارید ارزش بگذارید._ قدرشناسی تان را ابراز کنید.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 توسط دکترمیری
چوپانى به مقام وزارت رسید. هر روز بامداد بر مى‌خاست و كلید بر مى‌داشت و درب خانه پیشین خود باز مى‌كرد و ساعتى را در خانه چوپانى خود مى‌گذراند. سپس از آنجا بیرون مى‌آمد و به نزد امیر مى‌رفت. شاه را خبر دادند كه وزیر هر روز صبح به خلوتى مى‌رود و هیچ كس را از كار او آگاهى نیست. امیر را میل بر آن شد تا بداند كه در آن خانه چیست. روزى ناگاه از پس وزیر بدان خانه در آمد. وزیر را دید كه پوستین چوپانى بر تن كرده و عصاى چوپانان به دست گرفته و آواز چوپانى مى‌خواند. امیر گفت: «اى وزیر! این چیست كه مى‌بینم؟»وزیر گفت: «هر روز بدین جا مى‌آیم تا ابتداى خویش را فراموش نكنم و به غلط نیفتم، كه هر كه روزگار ضعف به یاد آرد، در وقت توانگرى، به غرور نغلتد.»امیر، انگشترى خود از انگشت بیرون كرد و گفت: «بگیر و در انگشت كن؛ تاكنون وزیر بودى، اكنون امیرى!»در آیه 5 سوره فاطر آمده است: «...فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا...»یعنی: «زندگی دنیا شما را نفریبد.»باتشکرازخانم عربشاهی بدلیل ارسال این مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 توسط دکترمیری
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ