پیشکسوت
 
علمی/فرهنگی

گاهی حتی بدون اینکه فکر کنیم دروغ می‌گوییم و خودمان نیز نمی‌دانیم که چرا الان و در رابطه با موضوعی دروغ گفتیم! چرا دروغ یکی از عادت های روزمره ی همه‌ی ما شده است؟ آیا برای رسیدن به هدف خاصی دروغ می‌گوییم یا نه؟ آیا بدون دروغ هم می‌توان زندگی کرد؟ آیا تاکنون فکر کرده اید که دروغ چیست و چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ اگر به افرادی که در اطرافتان هستند خوب توجه کنید، درخواهید یافت که بسیاری از آنها در طول روز دروغهای فراوانی می گویند. در واقع این مسئله گویای این است که تقریبا همه افراد در این سیاره خاکی به شیوه های متفاوتی در زندگی دروغ می گویند. آنها بر این باورند که غالب شدن شرایطی در آن لحظه افراد را وادار به دروغگویی می نماید. در بسیاری از موارد، افراد برای حفظ علایق شخصی خود دروغ می گویند. اما افرادی هم هستند که برای گول زدن دیگران دروغ می گویند. گروه دیگری از افراد نیز به دروغگویی معتاد شده اند. خیلی ها هم به این دلیل دروغ می گویند که از هر گونه مورد انتقاد قرار گرفتن در اجتماع دور باشند. اما بطورکلی می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که :
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ "فيلسوف" است.

کسی که راست و دروغ برای او يکی است، "
چاپلوس" است.

کسی که پول مي گيرد تا دروغ بگويد، "
دلال" است.

کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد، "
گدا" است.

کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد، "
قاضی" است.

کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را بهتر نمایان سازد، "
وکيل" است.

کسی که با دروغ غریبه است و جز راست چيزی نمی گويد، "
بچه" است.

کسی که به خودش هم دروغ می گويد، "
متکبر" است.

کسی که حتی دروغ خودش را باور می کند، "
ابله" است.

کسی که سخنان دروغش شيرينست، "
شاعر" است.

کسی که علیرغم ميل باطنی خود دروغ می گويد، "
همسر" است.

کسی که اصلا دروغ نمی گويد، "
مرده" است.

کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد، "
بازاری" است.

کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد، "
پرحرف" است.

کسی که دروغ گفتنش را مصلحت آمیز عنوان می کند، "
خوش خیال" است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را در برخی مواقع راست می پندارند، "
سياستمدار" است.

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند، "
ديوانه" است


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم شهریور 1393 توسط دکترمیری

قمپز ( در اصل قپوز) نام توپی است که عثمانی‌ها در سلسله جنگ‌هایی که با ایران داشته‌اند مورد استفاده قرار می‌دادند. این توپ اثر تخریبی نداشت چرا که در آن از گلوله استفاده نمی‌شد و فقط از باروت و پارچه‌های کهنه که با فشار درون لوله توپ جای می‌دادند تشکیل شده بود. هدف از استفاده آن ایجاد رعب و وحشت در بین سپاهیان و ستوران بوده است. در جنگ‌های اولیه بین ایران و عثمانی، این توپ نقش اساسی در تضعیف روحیه سربازان ایرانی داشت ولی بعدها که دست آنها رو شد، دیگر فاقد اثر اولیه بود و هر گاه صدای دلخراش این توپ به صدا در می‌آمد، سپاهیان می‌گفتند: نترسید، قمپز در کردند


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط دکترمیری

تعداد چينيهايي که انگليسي بلدند از تعداد امريکايي هايي که انگليسي بلدند بيشتر است.

دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرط اينکه طرفين خون خود را به گردن بگيرند

فيلها تنها حيواناتي هستند که نميتوانند بپرند

فوريه سال 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد

کوتاهترين جمله کامل در انگليسي am است

تمام خرسهاي قطبي چب دست هستند

اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد کم کم رنگش سفيد ميشود

اگر به طور مداوم 8سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کرده ايد

در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را ميکندند حتي مژه و ابرو

کوتاهترين جنگ در تاريخ در سال 1896 زانزيبارو انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد  

 4000 سال پیش هنوز هيچ حيواني رام نشده بود

هيچ وقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني

تعداد انسانهايي که به وسيله خر کشته ميشوند از تعداد انسانهايي که در سانحه هواپيمايي ميميرند بيشتر است

چشمهاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده اند اما رشد دماغ و گوش ما هيچ وقت متوقف نميشود  

هر تکه کاغذ را نميتوان بيش از 9 بار تا کرد

در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ به کار رفته که ميتوان با آن ديوار آجري به ارتفاع 50 سانتيمتر دور دنيا ساخت

اگر تمام رگهاي خوني بدن انسان را در يک خط بگذارند تقريبا 97000 کيلومتر ميشود 

وقتي مگس روي يک ميله فولادي مينشيند ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم ميشود

امريکا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد

عدد2520 را ميتوان به اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود بدون آنکه خارج قسمت کسري داشته باشد

رودخانه گنگ براي هندوها مقدس است و هر سال مردم زيادي براي پاک شدن وتطهير خود را در آن ميشويند در حاليکه فاضلاب صد شهر و روستا و ميليونها تن مواد سمي و زايد کارخانه ها وارد اين رودخانه ميشود

انسان در روز به طور متوسط 15 هزار بار پلک ميزند

آقايون در روز 40 تار مو و خانمها 70 تار مو از دست ميدهند البته بيشتر آنها دوباره جايگزين ميشود

30 برابر جمعيتي که امروز بر سطح کره زمين زندگي ميکنند در زير خاک مدفون شده اند

تنها قسمت بدن که در آن خون جريان ندارد قرنيه چشم است

با يک مداد ميتوان خطي به طول 58 کيلومتر کشيد

شبيه بودن دو اثر انگشت به يکديگر يک به 64 ميليارد است

عقربها تنها موجوداتي هستند که اشعه راديواکتيويته تاثيري به آنها ندارد و جالبتر اينکه عقربها دو دشمن دارند يکي نوعي سار و ديگري مگس

شيشه به ظاهر جامد به نظر ميرسد ولي در واقع مايعي است که بسيار کند حرکت ميکند

مار اناکوندا تنها نمونه افعي است که بچه ميزايد

با از دست دادن فقط يک در صد از آب بدن احساس تشنگي ميکنيد

ناخنهاي دست چهار برابر سريعتر از ناخنهاي پا رشد ميکند

دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد ميکند

ما به طور متوسط روزانه 5 هزار کلمه صحبت ميکنيم که هشتاد در صدش با خودمان است

در زبان عربي براي کلمه شمشير 850 واژه مختلف وجود دارد

ملکه موريانه 50 بار بزرگتر از جفت مذکور است

افراد قبيله مبوتسي از کشور زئير کوتاه قدترين انسانهاي روي زمين هستند . قد آنها 135 تا 137 سانتيمتر است

چين اولين کشور جهان است که از پول کاغذي استفاده کرد

انگشت سبابه از ساير انگشتان دست حساس تر است

شن خيس از شن خشک سبکتر است

مغولستان بزرگترين کشور جهان است که به دريا و اقيانوس راه ندارد

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 توسط دکترمیری

بیل گیتس، رئیس و موسس شرکت مایکرو‌سافت در سال ۱۹۵۵ در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل ايالات‌متحده متولد شد. گیتس از کودکی عاشق رقابت بود و سعی می‌کرد در هر زمینه‌ای از دوستان خود بهتر و جلوتر باشد. درست در زمان تحصیلات ابتدایی بود که با کامپیوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در 13سالگی اولین نرم‌فزار خود را که یک بازی ساده بود، نوشت.در سال ۱۹۷۳ بود که وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر آشنا شد اما خیلی زود به خاطر مایکروسافت هاروارد را ترک کرد و هیچ‌وقت درسش را تمام نکرد و مدرک نگرفت. بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به کمک دوست دوران کودکی‌اش پل آلن شرکت کوچکی به نام Microsoft با شعار «در هر خانه یک کامپیوتر» ایجاد کرد. در سال ۱۹۸۰ شرکت IBM برای اینکه از بازار کامپیوترهای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت کامپیوتر خود را که بعدها PCنام گرفت (چیزی شبیه کامپیوترهای امروزی) وارد بازار کند بنابراین در اتفاقی باورنکردنی، کار نرم‌افزار آن را بر عهده شرکت مایکروسافت گذاشت که همین نقطه پررنگی در کارنامه کاری‌شان شد. گیتس زمانی که فقط ۱۹ سال داشت مایکروسافت را مدیریت می‌کرد. او به قدری کار می‌کرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمی‌کرد و به همراه کارمندان خود به سختی روی پروژه‌های مختلف و سفارش مشتریان کار می‌کرد.بعد از تصمیم به کناره‌گیری اش از مایکروسافت با 29 میلیارد دلار سرمایه، بنیاد خیریه « بیل و ملیندا » را تاسیس کرد و آوازه‌اش را به خاطر کارهای خیرخواهانه در از بین بردن فقر و مبارزه با بیماری‌هایی همچون ایدز و مالاريا چندین برابر کرد. بیل گیتس، میلیاردر معروف در خانه‌ای ۱۲۵میلیون دلاری زندگی می‌کند. خانه مجلل او کنار تپه‌ای مشرف به دریاچه واشنگتن قرار دارد که مالیات سالانه این خانه ۹۹۱ هزار دلار است. بیل گیتس 58 ساله که اکنون ثروتمندترین فرد جهان است توانست در سال گذشته با افزایش 8/15 میلیارد دلاری سرمایه خود دوباره جایگاه اول را در میان سرمایه​دارهای دنیا به دست بياورد.

کارلوس اسلیم هلو، محال است وارد مکزیک شوید و هر لحظه پول‌تان به جیب اسلیم نریزدکارلوس اسلیم هلو، دومین مرد ثروتمند جهان است. این تاجر و سرمایه‌گذار مکزیکی با حدود 26 میلیارد دلار سرمایه خالص، یکی از موفق‌ترین مردان جهان در زمینه تجارت و بازرگانی است. وي در سال ۱۹۴۰ در مکزیکوسیتی از پدر و مادری لبنانی‌الاصل متولد شد. پدر کارلوس اسلیم، به واسطه کار سخت و استعدادش در سرمایه‌گذاری بسیار موفق بود و با دختر یک بازرگان موفق ازدواج کرد و صاحب ۶ فرزند شد که کارلوس اسلیم، کوچک‌ترین آنها بود. کارلوس از همان کودکی با راهنمایی‌های پدرش با استراتژی و روش‌های کسب‌وکار آشنا شد و به مهارت بالایی دست یافت. مثلا او زمانی که هنوز یک نوجوان بود در یکی از بانک‌های کشورش سهام می‌خرید و همزمان در شرکت پدرش به کار مشغول بود. کارلوس با درس خواندن در رشته مهندسی در یکی از دانشگاه‌های برتر مکزیک قدم محکم‌تر دیگری هم در موفقیتش برداشت. اغلب خدمات در مکزیک به‌ نوعی با سرمایه‌های کارلوس اسلیم به وجود آمده‌اند. مثلا 92 درصد خطوط تلفن مکزیک متعلق به اوست. مردم اغلب مایحتاج زندگی خود را از فروشگاه‌های زنجیره‌ای او می‌خرند یا برای صرف غذا در مکزیک به یکی از 180رستوران زنجیره‌ای او می‌روند. مردم از بانک‌های او وام می‌گیرند. کارلوس بخشی از درآمدهایش را به امور خیریه اختصاص می‌دهد. او در سال 2006 یک میلیارد و 800 میلیون دلار به موسسه‌های خیریه کمک کرد، 95 هزار دوچرخه برای کودکان فقیر خرید و هزینه تحصیل 150 هزار دانشجو را تقبل کرد. اسلیم در سال 1990 بزرگ‌ترين اپراتور مخابراتي مكزيك را با نام Telmex خريد تا امروز بيش از 90‌درصد صنعت مخابرات اين كشور را در دست داشته باشد و در شرکت‌های او۲۵۰ هزار مکزیکی مشغول به کار هستند. او هم تنها به خاطر تلاش و مهارت‌هایی که از خود نشان داد در بین خواهر و برادران دیگر و همه دنیا در رتبه دوم قرار گرفته است.

وارن ادوار بافت، صبر و شکیبایی اصل مهم سرمایه‌گذاری وارن ادوار بافت که جالب‌ترین سرگذشت را میان ثروتمندان دنیا از نظر نحوه زندگی، ثروتمند شدن و تفكرات اقتصادی دارد در سال 1930 در اوهامای ایالت متحده آمریكا متولد شد. پدرش هاوارد، دلال سهام شركت‌ها بود و بعد نماینده گنگره شد. بافت در كودكی در زمینه پول و تجارت استعداد شگفت‌انگیزی از خود نشان داد. توانایی‌هایش در محاسبه دقیق اعداد در ذهن خود، هنوز هم همكاران تجاری‌اش را متحیر می‌كند. بافت در 6 سالگی در حالی‌كه كودكان هم‌سن و سال او در حال بازی بودند،6 جعبه كوكاكولا به قیمت 25 سنت از مغازه پدربزرگش خرید و هر بطری را به ازای یك سكه 5 سنتی فروخت. در 11 سالگی بافت 3 سهم شركت citesservice را به قیمت هر سهم 38دلار برای خود و خواهر بزرگش به نام خرید. تا اینكه در مدت كوتاهی هر سهم به 40 دلار رسید و او خیلی سریع آنها را فروخت و بعد خیلی زود از این كار پشیمان شد، چون آن سهام پس از مدت كوتاهی به 200 دلار رسید. این تجربه درس بزرگی به او داد؛ اینكه یكی از اصول مهم سرمایه‌گذاری، صبر و شكیبایی است. پدرش تمایل زیادی داشت تا وارن برای ادامه تحصیل به دانشكده علوم اداری و بازرگانی برود اما بافت به دانشگاه نرفت و عقیده داشت بیشتر از استادها می‌داند اما با پافشاری‌های پدرش بالاخره وارد دانشگاه شد و در 3 سال مدرک لیسانس خود را گرفت و برای دوره فوق‌لیسانس رشته اقتصاد به دانشگاه كلمبیا رفت. آنجا سرمایه‌گذاران مشهوری همچون بن گراهام، تدریس می‌كردند؛ تجربه‌ای كه زندگی بافت را برای همیشه تغییر داد. بافت در طول تحصیلاتش در كلمبیا، تنها دانشجویی بود كه در كلاس درس بن‌گراهام نمرهA + گرفت. بعد از دوره فارغ‌التحصیلی، بافت تصمیم گرفت برای گراهام به‌طور رایگان كار كند ولی گراهام نپذیرفت. او بعد از رد شدن پیشنهاد كار توسط او در وال‌استریت به عنوان دلال سهام مشغول به كار شد اما در سال 1954 همه‌چیز تغییر كرد؛ بن گراهام، استاد دانشگاه بافت و سرمایه‌گذار مشهور از او دعوت كرد با حقوق سالانه 12هزار دلار برای گراهام كار كند. وارن بافت بعد از مدت‌ها انتظار به آنچه می‌خواست رسید. بعد از چندین سرمایه‌گذاری دارایی خالص او افزایش پیدا كرد و حالا در 82 سالگی رتبه سوم را در میان ثروتمندترین افراد جهان دارد. او از دوستان صمیمی بیل گیتس است و در سال ۲۰۰۶، او ۸3درصد از دارایی خود را به بنیاد «بیل و ملیندا گیتس» اهدا کرد. اهدای دارایی در این سطح در تاریخ آمریکا بی‌نظیر بوده ‌است. بافت راننده یا محافظ شخصی ندارد و هرگز به‌وسیله جت شخصی سفر نمی‌كند هرچند مالك بزرگ‌ترین شركت جت شخصی دنیاست.

آمانسیو اورتگای، باربری که میلیاردر اسپانیا شداحتمالا شما هم با مارک کفش و لباس ZARA آشنا هستید. شرکت ZARA سومین فروشگاه زنجیره‌ای کفش و لباس را در اختیار دارد و موسس آن پیژامه دوز سابق و باربر یک مغازه لباس‌فروشی به نام آمانسیو اورتگای اسپانیایی است. پدر آمانسیو، یک كارگر راه‌آهن و مادرش خدمتکار بود. او هیچ‌وقت تحصیلاتش را ادامه نداد. اورتگا که به دليل شغل پدرش به همراه خانواده در 14سالگي به شهر لاكرونيا نقل مكان كرده بود، در اين شهر به عنوان پيك براي یک فروشگاه لباس‌فروشي که برای افراد ثروتمند لباس تولید می‌کرد و پس از آن در شغل‌هایی مثل دستیار پارچه‌فروشی و خیاطی مشغول به کار شد. اورتگا با دیدن اینکه هزینه‌های تولید پوشاک از مرحله طراحی به کارخانه و فروشگاه‌ها چطور افزایش می‌یابد‌ به اهمیت تحویل بدون واسطه محصولات برای کاهش هزینه‌ها پی برد. او سال‌ها بعد، این استراتژی را با موفقیت بسیار در زارا پیاده کرد. آمانسیو اورتگا، سرمایه‌دار 77 ساله اسپانیایی در اوایل دهه 1960 اورتگا، مدیر یک فروشگاه محلی لباس شد که تنها تعداد کمی از افراد ثروتمندتر آن منطقه از عهده خرید لباس‌های گران آن فروشگاه برمی‌آمدند. بنابراین او با خرید پارچه‌های ارزان‌تر در بارسلونا و برش دستی آنها با استفاده از الگوهای مقوایی شروع به تولید لباس‌هایي با قیمت پایین‌تر کرد و آنها را در فروشگاه‌های محلی به فروش رساند. او از سود حاصل از این کار برای راه‌اندازی اولين کارخانه تولید پوشاک خود كه بعدا تبديل به زنجيره فروشگاه‌هاي معروف مد در دنيا يعني زارا (ZARA) شد، در سال 1975 استفاده کرد. امروز ZARA بازارهای جهانی را تسخیر کرده است و در اکثر شهرهای مطرح جهان شعبه دارد. او برخلاف اروپایی‌ها از زدن کراوات خودداری می‌کند و دوست دارد غیررسمی لباس بپوشد. آقای اورتگا جت شخصی هم دارد. البته او استفاده زیادی از این جت نمی‌کند، چراکه از کار کردن لذت می‌برد و وقت زیادی برای مسافرت ندارد.

اینگوار کمپراد،پسر کبریت فروشمدیرعامل ۸۹ ساله شرکت تولید لوازم خانگی «آی‌کیا» اینگوار کمپراد در سال ۱۹۲۶ در سوئد متولد شد. او زمانی که یک پسر جوان بود، با دوچرخه‌اش دور محله می‌گشت و به همسایه‌ها کبریت می‌فروخت. اینگوار خیلی زود متوجه شد اگر کبریت‌ها را به شکل دسته‌ای و تعداد زیاد بخرد و آنها را به شکل دانه‌ای بفروشد سود خوبی به دست خواهد آورد و اگر کبریت‌هایش را با حداقل سود و قیمت ارزان بفروشد، همگی زود فروش خواهند رفت و او می‌تواند خیلی زود اقدام به خرید مجدد کند. او عاشق خرید و فروش بود پس به مرور فروش ماهی، اجناس تزئینی درخت کریسمس و ... را هم تجربه کرد. او حتی از همکلاسی‌های خود هم نمی‌گذشت و به آنها خودکار و مداد می‌فروخت. اینگوار با وجود اینکه همیشه در رؤیای فروشندگی به‌سر می‌برد در مدرسه دانش‌آموز ممتازی بود. اینگوار ۱۷ ساله به خاطر ممتاز شدنش در مدرسه از پدرش پاداش گرفت و با سرمایه اندکی که به‌دست آورده بود و پاداش پدرش فروشگاه مبلمان کوچکی به نام«آی‌کیا» را تاسیس کرد. آی‌کیا در ابتدا محصولاتی چون خودکار، کیف پول، قاب عکس، رومیزی و ساعت را به فروش می‌رساند. در سال ۱۹۷۴ این شرکت برای اولین‌بار تصمیم به فروش مبلمان خانگی گرفت و با استفاده از صنعتگران داخلی توانست هزینه تولید را کاهش دهد. تولید مبلمان آن قدر موفقیت‌آمیز بود که او در سال 1951 تصمیم گرفت تولید خود را فقط روی آن متمرکز کند. در همین سال بود که اینگوار کمپراد کسب و کار خود را از مرز قاره‌ها هم عبور داد و تا استرالیا رفت. این روند ادامه داشت تا امروز که حدود ۳۰۰شعبه در ۳۶ کشور دنیا برند «آی‌کیا»  را عرضه کنند. هم‌اکنون فروشگاه‌های او حدود ۱۲هزار نوع محصول را با قیمت‌های مناسب به فروش می‌رسانند. کمپراد اصلا تجملاتی نیست. او هنوز با مترو رفت و آمد می‌کند و بلیت درجه 3 برای مسافرت‌هایش می‌خرد


نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم مرداد 1393 توسط دکترمیری

یادت باشه تا خودت نخوای هیـچ کس نمیتونه زندگیتو خراب کنه !
یادت باشه که آرامش رو باید تو وجود خودت پیدا کنی!
 یادت باشه خدا همیشه مواظبته!
 یادت باشه همیشه ته قلبت یه جایی برای بخشیدن آدما بگذاری ...
.منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش...اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن؛
.زبان استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند،مراقب حرفهايمان باشيم!
 .به کسانی که پشت سر شما حرف میزنند بی اعتنا باشید،آنها به همانجا تعلق دارند،یعنی دقیقا"پشت سر شما!
 .گاهی در حذف شدن كسي از زندگيتان حكمتي نهفته است. اينقدر اصرار به برگشتنش نکنید!
.آدما مثل عکس هستن،زیادی که بزرگشون کنی کیفیتشون میاد پایین!
.زندگی کوتاه نیست،مشکل اینجاست که ما زندگی را دیر شروع میکنیم!
دردهایت را دورت نچین که دیوارشوند،
زیرپایت بچین که پله شوند…
هیچوقت نگران فردایت نباش،
خدای دیروز و امروزت،فرداهم هست…
《فرداهایت قشنگ》


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 توسط دکترمیری

 

 

گاهی وقت ها انسان ها برای انتقامجویی و به قول خودمانی تر تلافی کردن، دست به کارهایی می زنند که به قول معروف عقل جن هم به آن نمی رسد، اینکه یک کارگردان فیلمی بسازد و برای شخصیت های تنفربرانگیز فیلم اسامی منتقدانش را انتخاب کند یا آنکه فردی اموالش را برای انتقامجویی به یک موسسه خاص ببخشد از این دست کارهاست. در این گزارش به تعدادی از مشهورترین انتقامجویی ها پرداخته‌ایم.
تلافی آبروبر
وقتی فروشگاه والمارت در آتلانتای آمریکا باز شد، مثل همیشه مشتری ها به سمتش سرازیر شدند. در میان مشتری ها دو نفر از آنها سارقانی بودند که پس از برداشتن اجناس به طور پنهانی از فروشگاه خارج شدند. طولی نکشید که دست این دو سارق رو شد و آنها دستگیر شدند. صاحب فروشگاه به تلافی سرقت هایی که این دو نفر مرتکب شده بودند به سارقان گفت اگر رضایت می خواهند باید در ساعت های خاصی بیرون فروشگاه بایستند و تابلویی که روی آن نوشته شده بود "من دزد هستم و از فروشگاه والمارت سرقت کرده‌ام" را به گردنشان بیاویزند، سارقان هم که چاره ای نداشتند، این کار را انجام دادند.
انتقاد به روش کارگردان
"رونالد امریچ" - کارگردان هالیوودی - از نقدهای تند و تیز دو منتقد فیلم های خود، "جین سیسکل" و "رابرت ابرت" به تنگ آمده بود. این دو منتقد هیچ وقت درباره فیلم هایی که امریچ می ساخت نظر خوبی نداشتند و همیشه فیلم های او را به تمسخر می گرفتند، از این رو امریچ تصمیم گرفت فیلمی به نام "گودزیل" بسازد و در این فیلم، کار این دو منتقد را به روش خودش تلافی کند.
در فیلم گودزیلا دو شخصیت وجود داشتند که هم از نظر ظاهری و هم از نظر اخلاقی بسیار شبیه این دو منتقد بودند. یکی از شخصیت های فیلم، "شهردار ابرت" مردی جنجالی و دیگری دستیار شهریار به نام "جین" بود. این دو شخصیت فیلم در تمام داستان همواره در حال ایراد گرفتن و انتقاد کردن بودند و امریچ با این کار تلاش کرد تا جایی که می تواند ناراحتی اش را از دو منتقد نشان دهد.
او کیست؟
سارقی که در حال دزدی یک وسیله گرانقیمت از یکی از شرکت های تبلیغاتی بود اصلا فکرش را هم نمی کرد که در حین سرقت از او عکس گرفته شود. وقتی مارک ونتر به شرکت تبلیغاتی خود رفت به او گزارش سرقت داده شد و عکس دزد در اختیار وی قرار گرفت. مارک تصمیم گرفت کار این سارق را به روش بسیار جالبی تلافی کند. او تصویر دزد را روی یکی از تابلوهای تبلیغاتی درس طح شهر چاپ کرد و کنار عکس او نوشت "او کیست؟ جایزه 500 دلار". هنوز یک روز از نصب تابلوی تبلیغاتی نمی گذشت که افراد زیادی با پلیس تماس گرفتند و سارق را معرفی کردند و جایزه به اولین نفری داده شد که با پلیس تماس گرفته بود.
پول صاحبخانه
سال 2011 "بانک آو آمریک" دستور مصادره خانه ای را صادر کرد که در گجروی بانک بود. رسیدگی به این پرونده به دادگاه کشیده شد. قاضی دادگاه به نفع صاحبخانه رأی داد و بانک مجبور شد 2 هزار و 534 دلار بابت خسارت پرداخت کند. بانک از پرداخت این مبلغ سر باز زد. صاحبخانه بعد از مشورت با وکیلش، برای گرفتن پولش و همینطور تلافی کردن با گروهی از دوستانش وارد بانک شد و وانمود کرد که قصد سرقت از بانک را دارد. مدیر بانک پس از دیدن سارقان بانک از ترس همه مبلغ مورد نظر را به صاحبخانه پرداخت کرد ولی در آنجا فهمید که آنها اصلا قصد سرقت نداشته اند.
لردی که خرس خرید
سال 1805، "لرد بایرن" سال اول تحصیل خود را در کالج پرستیژ ترینیتی می گذراند.او از هیات مدیره خواست تا به او اجازه دهند سگش را با خودش به کالج بیاورد اما این خلاف قانون بود و چنین اجازه ای به لرد داده نشد. لرد که انتظار نداشت چنین پاسخی بشنود تصمیم گرفت این تصمیم هیات مدیره را بی جواب نگذارد، به همین خاطر او یک توله خرس خرید تا با خودش به کالج ببرد.

 لرد درحالی که قلاده خرس را در دست داشت به کالج رفت و همین که خواست وارد شود به او گفته شد که اجازه ندارد با خرس وارد کالج شود. این بار هیات مدیره کالج از بایرن خواستند تا خرس را وارد کالج نکند و بایرن به آنها گفت که اگر قانون ورود منع خرس به کالج را به او نشان دهند وی به هیچ عنوان خرس را با خود وارد کمپ دانشجویی نخواهد کرد. از آنجا که چنین قانونی وجود نداشت، بایرن تا پایان دوره تحصیل، خرس را با خود نگه داشت.
یک شخصیت خبیت
سال 2004، "میشل کریچون" کتاب علمی تخیلی با عنوان "ایالت ترس" را منتشر کرد. او در این کتاب درباره گرم شدن کره زمین و خطراتی که محیط زیست را تهدید می کند نوشته بود. اگرچه این کتاب پرفروش شد و توجه عموم را به خود جلب کرد اما توسط جوامع علمی به خاطر تحریف و دادن اطلاعات غلط درباره گرم شدن کره زمین مورد انتقاد قرار گرفت.

یکی از منتقدان به نام "میشل کراولی" از نویسنده کتاب به خاطر تاثیرات منفی که درباره گرم شدن کره زمین روی ذهن افراد گذاشته بود به شدت انتقاد کرد و مدعی شد که نوشتن چنین کتابی درباره گرم شدن کره زمین به معنی پیام خصومت آمیز برای دانشمندانی است که از این نظریه حمایت می کنند.

کریچون از انتقادهایی که نسبت به او شده بود چندان خشنود به نظر نمی رسید و برای همین تصمیم گرفت در اثرهای بعدی اش، انتقادهای منتقدانش را تلافی کند. او در چندین فصل از کتاب بعدی اش به نام "نکس" شخصیتی به نام میک کراولی را خلق کرد که کودک دو ساله ای را مورد آزار و اذیت قرار داده بود.
زمین در اختیار موسسه خیریه
"جورج لوکاس" یکی از مشهورترین افراد هالیوود است. او در فیلم هایی مانند ایندیانا جونز، ای تی و جنگ ستارگان تلاش زیادی کرد تا جلوه های ویژه مورد نظرش به بهترین شکل ممکن نمایش داده شود. لوکاس 25 سال تمام تلاش کرد تا در ملک خصوصی اش در مارین کانتی کالیفرنیا، صحنه های جلوه ویژه را به صورت حرفه ای کار بگذارد.
هرچند این کار لوکاس هزینه گزافی به دنبال داشت اما همسایه های ثروتمند او، از ترس اینکه مبادا یک روز همین جلوه های ویژه در ظاهر هیجان انگیز، انفجاری مهیب را موجب شوند به لوکاس اعتراض کردند. لوکاس که از اعتراض همسایه ها خسته شده بود به فکر تلافی افتاد و اعلام کرد که تمام ملک شخصی اش را به یک سازمان خیریه فروخته است.

صاحبان سازمان خیریه نیز در چنین منطقه اعیان نشینی شروع به ساختن پناهگاه برای افراد کم درآمد کردند و هرچند همسایه ها نسبت به این تصمیم لوکاس عصبانی شدند اما کاری از دست آنها برنمی آمد.
دشمنی دیرینه
کره شمالی و کره جنوبی از سال ها قبل رابطه چندان خوبی با یکدیگر ندارند. در طول سالیان، آنها نبردهای زیادی با هم داشتند و مرز این دو کشور یکی ا زمرزهایی است که با بیشترین سلاح محافظت می شود. سال 2010 رابطه این دو کشور بیش از پیش حاد شد. در ماه مارس این سال، کره شمالی به یکی از کشتی های ارتش کره جنوبی حمله کرده و آن را غرق کرد و سپس در ماه نوامبر همان سال، نبردی بین کره شمالی و جنوبی در نزدیکی مرز دریایی بین دو کشور آغاز شد.

آغاز جنگ توسط کره شمالی و با شلیک 30 گلوله توپ به جزیره یون پیونگ که متعلق به کره جنوبی بود رقم خورد. چند ماهی از پایان جنگ می گذشت که کره جنوبی به تلافی، یک ایستگاه رادیویی در جزیره یون پیونگ راه اندازی کرد و این بار از طریق جنگ روانی کره شمالی را مورد حمله قرار داد. از این ایستگاه رادیویی موسیقی های کره ای پخش می شد. کره شمالی باز هم کره جنوبی را تهدید کرد که اگر این فرستنده را تعطیل نکند جنگ را دوباره آغاز خواهد کرد اما کره جنوبی این تهدید را نادیده گرفت و به پخش موسیقی ادامه داد. کره شمالی نیز نتوانست به تهدیدی که کرده بود عمل کند.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مرداد 1393 توسط دکترمیری

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد. شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف،‌ بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگزاری از والد ماجد شما بود!”.مردک حقه باز که باادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال د‍ژخیم می گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: “مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد من که مقام و مسند شاهی رسیدم عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمده ای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری!” . مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد.(برگرفته از کتاب هزار دستان نوشته اسکندر دلدم)


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط دکترمیری

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند. (مونتسکیو)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط دکترمیری

به پسرم درس بدهید. او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم تیر 1393 توسط دکترمیری

  چه اشتباه فاحشی ست که همگان می پندارند از میان دو رقیب،آن که به هر ترتیب به وصال رسیده،همیشه خوشبخت تر از آن دیگری ست... فریده گلبو

----------------------------------------
گاهی،
باید به دورِ خود یک دیوار تنهایی کشید،نه برای اینکه دیگران را از خودت دُور کنی،
بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب می‌کند...!
ژان پل سارتر

---------------------------------------
ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟!
ﺟﺰ ﺁﻧﮑﻪ ﺯﻥ ﻫﻤﺪﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻥ؟
ﯾﻌﻨﯽ ﻓﻬﻢ ﻭ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﻢ ﺧﻂ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻨﺪ؟!...........جایی دیگر/ گلی ترقی

  ----------------------------------------
سقوط ، از طبقه ي سوم همانقدر درد آور است
كه سقوط از طبقه ی صدم!
اگر قرار است سقوط كنم،
بگذار از جايي بلند باشد. نه پَست… پائولو کوئلیو

----------------------------------------
هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را
چون رازی در سینه محفوظ داری.
خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن.
به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری
بگو چقدر برایت ارزش دارند.
اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود
و روز بی ارزشی خواهی داشت. ... . همراه با عشق/ گابریل گارسیا مارکز
  ----------------------------------------
دوست داشتن احتمالا بهترین شکل مالکیت است
اما مالکیت بدترین شکل دوست داشتن ... قصه ی جزیره ی ناشناخته ...... ژوزه ساراماگو

  ----------------------------------------
زندگی براستی عجیب است:
زخم ها با سرعت جنون آسایی التیام می یابند
و اگر جای زخم ها باقی نمی ماند
متوجه نمی شدیم که از محل آنها
روزی خون جاری شده است ...
اوریانا فالاچی
----------------------------------------
اگر کسی را دوست داری
باید او را آن طور که هست دوست داشته باشی
نه آن جور که گمان می کنی باید باشد! ..... آناکارنینا لئو تولستوی
 

  ----------------------------------------
استعداد در فضای آرام رشد می کند
و شخصیت در جریان کامل زندگی… گوته
  ----------------------------------------
سه ويژگی ِ دلآزار ِ زندگی مُدرن:
حرف زدن بی معنا،
ميل بدون عشق،
كار بدون رضايت خاطر... مينيون مک لافلين/ عباس مخبر

  ----------------------------------------
هیچ‌وقت نمی‌توانی چیزی را که قرار است از دست بدهی،نگه داری. فهمیدی؟
تو فقط قادر هستی چیزی را که داری،
قبل از آن‌که از دستت برود، عاشقانه دوست داشته باشی!.. به خاطر وین/ دیکسی کیت دی کامیلو
----------------------------------------
مردها و زن‌ها به یک نسبت اکراه دارند که از یک زن فرمان برند.
آن‌ها پیوسته به مرد بیشتر اعتماد می‌کنند. جنس دوم/ سیمون دوبوار

  ----------------------------------------
پُک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الّا نوعی لجاجت با خود،
و حتی لجاجت در تداوم ِ نوعی عادت.
عجیب ترین خوی ِ آدمی این است که می داند
فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد و به کرات هم.
هر آدمی ، دانسته و ندانسته،
به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می برد،
و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود ِ آدمی
نسبت به خودش نیست.***سلوک/ محمود دولت آبادی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 توسط دکترمیری
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ