پیشکسوت
 
علمی/فرهنگی

 میدونید شکسپیر چی میگه ؟!
میگه : من همیشه خوشحالم، می دونید چرا؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند …
زندگی کوتاه است ...
پس به زندگی ات عشق بورز ...
خوشحال باش و لبخند بزن و فقط برای خودت زندگی کن و ...
قبل از اینکه صحبت کنی، گوش کن
قبل از اینکه بنویسی، فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی، درآمد داشته باش
قبل از اینکه دعا کنی، ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی، احساس کن
قبل از اینکه از چیزی یا کسی متنفر بشی، عشق بورز
زندگی این است … احساسش کن، زندگی کن و از تمام دقایقش لذت ببر

اونوقته که خوشحالی رو احساس خواهی کرد. باورش نداری آزمایشش کن


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ توسط دکترمیری

آیین‌ها و برگزاری‌ آنها در هر سرزمینی برخاسته از باورها، فرهنگ، تاریخ، مکتب، شیوه‌ زندگی، شرایط جغرافیایی، اسطوره‌ها و نیز نشان از خواست و آرزوهای خفته مردم هر سرزمین‌ است. فلسفه زیبای آیین‌های خود را بدانیم چرا که همین آیین‌ها به جامعه سربلندی و به مردم سرزندگی می‌دهند.هفت “سین” یک سنت کهن پارسی است. این سنت از زمان باستان تا امروز همچنان جایگاه ویژه خود را نزد پارسیان حفظ کرده است. این سنت کهن دارای معانی ویژه و نیز نشانی از رمز و رازهای هوشمندانه زندگی نیاکان ماست.متاسفانه، سالهاست که تماشاگر دخل و تصرف‌های نادرست و بی‌معنا یا به نوعی تحریف این سنت باستانی بوده و هستیم.در همین اندیشه، کوشیده شده است با راز گشایی کوتاه از معانی هفت “سین” نوروزی، حقیقت هفت “سین” نوروزی را یاد‌ آور شود.

هفت سین از هفت محصول زمینی گزینه می‌شود تا از نعمتهای که خداوند به انسان بخشیده است، سپاسگزاری شود.

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net
هفت “سین” نوروزی آئین پارسی است. (نه چینی، هندی، عربی، روسی و….) و گزینه‌های آن باید دارای پنج ویژگی باشد:۱. نام آنها پارسی باشد.۲. با واژه ” سین” آغاز شوند.۳. دارای ریشه گیاهی باشند.۴. خوردنی باشند.۵. نام آنها از واژه‌های ترکیبی (مانند سبزی پلو، سیر ترشی و …) ساخته نشده باشند.با توجه به نکات بالا : خوان هفت “سین” پارسی با سیب، سیر، سماک(سماق به عبارتی سماغ)، سرکه، سمنو، سبزی یا سبزه (“سبزی خوردنی”، چراکه سبز کردن میلیون ها تن گندم یا دیگر حبوبات و بیرون ریختن آن کمی دور از اندیشه مردمان ایران زمین است) چیده می‌شود.
پس می‌توان گفت:گذاردن سنبل، سکه و سماور که نه خوراکی هستند و نه پارسی، هیچ حقیقت هفت سینی ندارند. و نیز گزینه‌هایی چون؛ سوزن، سنجاق، ساعت و….ماهی قرمز نیز که سمبل عید کشور چین و چینی‌هاست که به خوان هفت “سین” نوروزی ایرانی ها وارد شده است. غافل از اینکه در عید چینی ها ماهی قرمز را رها می‌کنند تا زندگی جریان یابد و لی ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین کرده و تا رسیدن مرگ آنها نگهداری می‌کنیم.در صورتیکه، در هفت “سین” پارسی انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب پاک و زلال رها می‌شود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند.با کمی اندیشه پیرامون آنچه گفته شد، خواهید دید که در بیست میلیون واژه‌های پارسی شما نمی‌توانید انتخاب هشتمی برای خوان هفت “سین”‌ نوروزی پیدا کنید، که دارای این پنج ویژگی باشد.
چرا “هفت”؟ عدد هفت در زبان باستانی به نام ” امرداد” است. امرداد معنای جاو دانگی و بی مرگی نام داشت و از آنجائی که این عدد معنای زیبای زندگی و جاودانگی را می‌داد هفت واژه را به نشانه آن گزینه کرده و بر خوان نوروزی می‌چینند.به روایتِی هفت “سین”، نشانه هفت دانه گیاهی است که می‌توان با آن سبزه نوروز را تهیه کرد: جو، ماش، عدس، ارزن، لوبیا، نخود و گندم.
زمان پارسیانِ کهن، مردم از هر هفت دانه، سبزه می پروراندند (۱۰ روز قبل از نوروز) و ظروفِ آنرا بر سر درِ خانه های خود می‌گذاشتند و هر کدام بیشتر و بهتر سبز می‌شد، نشانه پر ثمریِ آن محصول برای کاشت در آن سال بود.هفت در میان اعداد از اهمیت و ارزش خاصی برخوردار است. هفت برای ایران و ایرانیان باستان مقدس بود و از آن برای مفاهیم مثبت، خوش یمنی و فال نیک استفاده می‌شد.مانند؛ هفت رنگ رنگین کمان، دوران کودکی ۷ سال است، هفت خان رستم در شاهنامه، هفت آسمان، هفت اقلیم، هفت روز هفته، هفت فرشته، هفت شهر عشق در عرفان، هفت پیکر و…چرا “سین”؟ بنا به روایتی هفت “سین” نخستین بار هفت “شین” بود. گزینه‌های هفت‌”شین”،از شهد (شیره درختان)، شیر، شراب، شکر، شمع، شمشاد و شابه (میوه خصوصا سیب) بود.اما بعد از حضور اسلام بعلت ممنو عیت مصرف شراب این هفت “شین” تبدیل به هفت “سین” شد.به روایتی” سین”، واژه اول نام هفت فرشته باستانی پارسی است. همه آنها دارای ویژگی های خاص و نیکو بودند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ توسط دکترمیری
گروه سرگرمی روزنه


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی  کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و  تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو  نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، “چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد.”پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، “چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟”پسرک پاسخ داد، “من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را  یافتم.”ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.

هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که  مایلید سر و سامان بخشید


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ توسط دکترمیری
 

به یک احوالپرسی ساده... به یک دلداری کوتاه ... به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...

... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری! به یک همراهی شدن کوچک ... به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ... به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه ! ... به یک وقت گذاشتن برای تو... به شنیدن یک "من کنارت هستم "... به یک هدیه ی بی مناسبت ... به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...

به یک غافلگیری :به یک خوشحال کردن کوچک ... به یک نگاه ... به یک شاخه گل... _دل آدم گاهی ...چه شاد است ... به یک فهمیده شدن ...درست !

به لبخند! به یک سلام ! به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!راستی درطول روزچقدرازاین کارهای  به ظاهرکوچک انجام میدهیم؟


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

کارشناسان تربیتی ژاپن اظهار می دارند :ما در جنگ جهانی دوم همه چیز خود را از دست دادیم اما معلم داشتیم...  ما خانه هایمان را کوچک و مدرسه ها یمان را بزرگ می سازیم.چندسال پیش  موفق به بازدید از یک مدرسه ژاپنی شدم. در بدو ورود آنچه برایم جالب بود آوای خوش و آرام زنگ پایان ساعت کلاس بود , صدای (دینگ دانگ) که با شنیدن آن دانش آموزان به آرامی از کلاس های خود خارج شدند، من به اتفاق  راهنما از کلیه کلاس ها بازدید کردم, نکته  قابل توجه این بود که بر خلاف مدارس ایرانی که با تغییر ساعت کلاس ها, آموزگاران به کلاس دیگر می روند, در مدرسه ی ژاپنی این دانش آموزان بودند که به کلاس آموزگاران می رفتند; به عنوان مثال, دانش آموزان کلاس اول و دوم , که با هم در ساعت دوم برنامه ی درسی خود, نقاشی داشتند; به اتفاق به کلاس نقاشی آمده بودند. در کلاس نقاشی میز بزرگی در وسط اتاق به چشم می خورد که صندلی ها در اطراف آن چیده شده بودند. بر روی دیوارهای کلاس قفسه های چوبی قرار داشت که انواع  وسایل نقاشی مثل ماژیک, مداد رنگی, آبرنگ و انواع مقوا و.... جهت استفاده دانش آموزان به چشم  می‌خورد. معلم نقاشی آن روز موضوع  بازیافت زباله را برای نقاشی دانش آموزان تعیین نموده بود و  دانش آموزان هر یک با لوازم دلخواه خود و بهره گیری از خلاقیت فردی مشغول نقاشی بودند.نکته  قابل توجه دیگر این بود که در هر کلاس دانش آموزان از حیوانی نگهداری می کردند، مثل لاک پشت, ماهی, خرچنگ و......, اما کلاسی که بیش از همه جلب توجه می کرد, کلاس مهارت زندگی بود. در یک طرف این کلاس تعدادی میز و چرخ خیاطی و اتو و ......به چشم می خورد و در طرف دیگر که فضایی شبیه آشپزخانه بود، کابینت, ظرفشویی و گاز خوراک پزی و......  قرار داشت. دانش آموزان در این کلاس مهارت های آشپزی, خیاطی,شستن ظرف و...... را می‌آموختند. پس از بازدید از کلاس‌ها در دفتر مدرسه جلسه‌ای تشکیل شد تا به پرسش و پاسخ بپردازیم. بعد از ورود به دفتر آموزشگاه, یک صندلی چرخ دار در گوشه دفتر, این سوال را برایم به وجود آورد که کدام یک از کارکنان مدرسه مشکل جسمی دارند؟ در مورد پاسخ این سوال در آخر جلسه مدیر مدرسه, شرح دادند که دانش آموزان مدرسه هر هفته یک روز به نوبت باید از لحظه ی ورود به مدرسه تا زمان خروج , بر روی صندلی چرخ دار بنشینند و روز بعد احساس خود را به صورت انشاء نوشته و برای سایر دانش آموزان بیان نمایند. به این ترتیب بچه ها یاد می گیرند که قدر سلامتی خود را بدانند و هم با مشاهده یک معلول جسمی او را تحقیرو تمسخر نکنند. از مدیر مدرسه سوال شد; شما دانش آموزان خوب را چگونه تشویق می کنید؟ مدیر مدرسه متوجه منظور ما نشد و با کنجکاوی به چهره مترجم نگاه کرد. مترجم توضیح داد که به دانش آموزی که نمرات خوب دارد چه جایزه می دهید؟  با این سوال، مدیر با تعجب پرسید مگر برای اینکه دانش آموزی درس خوانده است, باید به او جایزه داد؟ مترجم سوال کرد  پس چه تفاوتی بین دانش آموزان درس خوان و موفق, با دانش آموزانی که در دروس خود موفق نیستند, قائل می شوید؟مدیر مدرسه پاسخ داد: ما به دانش آموزان موفق تکلیف بیشتری می دهیم. دانش آموزان ژاپنی برای ورود به دبیرستان، آزمون دشواری را پیش رو دارند لذا, دانش آموزی که تکلیف بیشتری از آموزگار خود دریافت می‌کند, خوشحال است و می‌داند که برای آزمون ورودی دبیرستان می‌تواند خود را آماده ‌تر نماید, بنابراین تکلیف بیشتر بهترین پاداش برای دانش آموز موفق است. در مورد تشویق معلمان هم متوجه شدیم که به همین روش عمل می شود و به آموزگاران موفق, پروژه‌های تحقیقاتی محول می شود. پس اززنگ پایان مدرسه, همه ما شاهد آن بودیم که دانش آموزان همه با هم کلاس ها و مدرسه خود را تمیز و پاکیزه کردند و بعد از مدرسه خارج شدند. در واقع دانش آموزان ژاپنی هر روز با ورود به مدرسه, مدرسه ای پاکیزه و تمیز تحویل می‌دهند و حس مسوولیت پذیری را از همان دوران مدرسه می‌آموزند.تفاوت قابل توجه دیگر مدیران مدارس بودند که بعد از 30 سال تدریس, اگر در آزمون مدیران پذیرفته شوند, شایستگی خود را برای احراز پست مدیریت مدرسه به اثبات می رسانند و جالب است که اکثر مدیران در سال اول آزمون مدیریت موفق نمی شوند و بسیاری از ایشان پس از 32 یا حتی 37 سالگی، بالاخره در آزمون پذیرفته می‌شوند و خلاصه این که با دنیایی از تجربه و مهارت, به امید آنکه ما نیز بتوانیم با یاری  هم مدارسی این چنین فعال و پویا و کارآمد بسازیم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

 مزایده های اینترنتی یکی از مهمترین مکان هایی است که می توان موارد عجیب را یافت زیرا در این مزایده ها گاهی اوقات مردم دست به کارهای عجیبی میزنند و وسایلی را برای مزایده قرار می دهند که یا عجیب هستند یا قیمت بالایی دارند در حالی که اصلا نیازی به قیمت بالا برای آن کالا وجود ندارد. اگر تا انتهای این گزارش با ما همراه باشید حتما با گرانترین مزایده های عجیب آشنا خواهید شد.

شماره تلفن 186هزار دلاری
یکی از شماره تلفن های معروف دنیا 5309-867 است که خواننده ای به نام تامی توتون در یکی از آهنگ هایش از آن استفاده کرده است. او در این آهنگ شماره تلفن مذبور را خانه خودش تجسم کرده است و از این رو طرفداران برای ارتباط با او به این شماره زنگ می زنند. از آنجایی که افراد زیادی این شماره را حفظ بودند ارزش بسیار بالایی داشت. صاحب اصلی این خط می گوید دوست داران این خواننده سالانه شاید 10 هزار بار با او تماس بگیرند. این شماره چند سال پیش برای فروش گذاشته شد و برنده این مزایده خط را به ارزش 186 هزار دلار یا 556 میلیون تومان دریافت کرد.

 دندان های چرچیل
وینستون چرچیل سیاست مدار روزهای جنگ جهانی دوم انگلستان بود که در آن زمان با سخنرانی های عجیب و البته سیاست های خاص خود ورق جنگ را برگرداند. این مرد از اواسط عمر خود از دندان های مصنوعی استفاده می کرد و همیشه مراقب بود تا این دندانها گم نشوند. پس از مرگ او این دندان ها وارد مزایده شد تا اینکه با قیمت 23 هزار دلار یا 70 میلیون تومان به فروش رسید. این دندان ها این روزها در مجموعه ای متفاوت و نزد فردی به نام "نیگل کودلیپ" نگه داری می شود.
 بزرگترین سکه طلا
خرید سکه طلا با وزن های بسیار کم و اندازه ای نازک یکی از کارهایی است که قبل از رفتن به عروسی ها از آن استفاده می شود. چند سال پیش در وین مزایده ای برگزار شد که اصلی ترین جنس رونمایی شده در آن بزرگترین سکه طلای دنیا بود. این سکه طلا با خلوص 99 درصد از جمله عجیب ترین مزایده های دنیا بود. این سکه را یک تاجر اسپانیایی با قیمت 2.68 میلیون پوند خریداری کرد. این مزایده یکی از عجیب ترین و گران ترین مزایده های تاریخ است.

 دست های ادوارد دست قیچی
یکی از فیلم هایی که سبک خاصی در سینمای دنیای داشت فیلم"ادوارد دست قیچی" است که بسیاری نام آن را حتما شنیده اند. در این فیلم شخصیت اول که ادوارد است دست نداشته و به جای دست قیچی برای آن قرار داده شده است. این فیلم داستانی عاطفی و سختی های زندگی ادوارد را به همراه دارد اما یکی از طرفداران این فیلم دست های ادوارد را در دنیا واقعی ساخت و برای مزایده روی شبکه های اینترنتی قرار داد. این دست نهایتا به قیمت 16 هزار دلار به فروش رسید.
 
هندوانه سیاه
در یک جزیره شمالی در ژاپن که "هوکایدو" نام دارد هندوانه های عجیبی رشد می کند که بسیار نادر هم هستند. سال پیش در یک مزایده عجیب یکی از 64 هندوانه ای که به عنوان اولین محصولات برداشت شده بود با قیمت عجیب و نجومی 6 هزار دلار یا 18میلیون تومان به فروش رسید. این هندوانه شاید فرمت و شکل عجیبی داشت اما به عنوان گران ترین هندوانه این کشور و آسیا شناخته می شود.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

زندگی در گذر آینه ها جان دارد
با سفرهای پر از خاطره پیمان دارد

زندگی خواب لطیفی است که گل می بیند
اضطراب و هیجانی است که انسان دارد

زندگی كلبه دنجی ست كه در نقشه خود
دو سه تا پنجره رو به خیابان دارد

گاه با خنده عجین است و گهی با گریه
گاه خشك است و گهی شرشر باران دارد

زندگی مرد بزرگیست كه در بستر مرگ
به شفابخشی یك معجزه ایمان دارد
    زندگی حالت بارانی چشمان تو است
كه در آن قوس و قزح های فراوان دارد
    زندگی آن گل سرخی ست كه تو می بویی
یك سرآغاز قشنگی ست كه پایان دارد ...

     زندگی كن
ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ...
رونق عمر جهان، چندصباحی گذراست
قصه بودن ما
برگی از دفتر افسانه ای ی، راز بقاست
دل اگر می شكند
گل اگر می میرد
و اگر باغ بخود رنگ خزان می گیرد
همه هشدار به توست؛
ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ...
زندگی كوچ همین چلچله هاست
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ...
        


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است.گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد.بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد  می‌کنی؟عرض کرد: آری..بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم  و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت.مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.بهلول پرسید: چه کسی هستی؟جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت.مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.جنید گفت: جزاک الله خیراً! و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری [دوست، همسر، فرزند، والدین، همکار، ....] نباشد


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ توسط دکترمیری
www.ROZANEHONLINE.com

راستی یادمان باشدکه:پشت زیباترین لبخند بیشترین رازها نهفته است...
زیباترین چشم,بیشترین اشکها را ریخته است ...
ومهربانترین قلب بیشترین دردها را کشیده است...
همیشه یادمان باشد نگفته‌ها رو میتوان گفت...اما گفته‌ها رو نمی‌توان پس گرفت...
راستی یادت نرودکه :قلبت را آنقدر ازعاطفه لبریز کن
که اگر روزی افتاد و شکست
همه‌جا عطر گل یاس پراکنده شود
راستی یادمان باشدکه: امروز اولین روز بقیه عمر ماست...
اگر اولش به فکر آخرش نباشیم ،
آخرش به فکر اولش می افتیم ...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ توسط دکترمیری
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ