پیشکسوت
 
علمی/فرهنگی
      

 

 

گاهی وقت ها انسان ها برای انتقامجویی و به قول خودمانی تر تلافی کردن، دست به کارهایی می زنند که به قول معروف عقل جن هم به آن نمی رسد، اینکه یک کارگردان فیلمی بسازد و برای شخصیت های تنفربرانگیز فیلم اسامی منتقدانش را انتخاب کند یا آنکه فردی اموالش را برای انتقامجویی به یک موسسه خاص ببخشد از این دست کارهاست. در این گزارش به تعدادی از مشهورترین انتقامجویی ها پرداخته‌ایم.
تلافی آبروبر
وقتی فروشگاه والمارت در آتلانتای آمریکا باز شد، مثل همیشه مشتری ها به سمتش سرازیر شدند. در میان مشتری ها دو نفر از آنها سارقانی بودند که پس از برداشتن اجناس به طور پنهانی از فروشگاه خارج شدند. طولی نکشید که دست این دو سارق رو شد و آنها دستگیر شدند. صاحب فروشگاه به تلافی سرقت هایی که این دو نفر مرتکب شده بودند به سارقان گفت اگر رضایت می خواهند باید در ساعت های خاصی بیرون فروشگاه بایستند و تابلویی که روی آن نوشته شده بود "من دزد هستم و از فروشگاه والمارت سرقت کرده‌ام" را به گردنشان بیاویزند، سارقان هم که چاره ای نداشتند، این کار را انجام دادند.
انتقاد به روش کارگردان
"رونالد امریچ" - کارگردان هالیوودی - از نقدهای تند و تیز دو منتقد فیلم های خود، "جین سیسکل" و "رابرت ابرت" به تنگ آمده بود. این دو منتقد هیچ وقت درباره فیلم هایی که امریچ می ساخت نظر خوبی نداشتند و همیشه فیلم های او را به تمسخر می گرفتند، از این رو امریچ تصمیم گرفت فیلمی به نام "گودزیل" بسازد و در این فیلم، کار این دو منتقد را به روش خودش تلافی کند.
در فیلم گودزیلا دو شخصیت وجود داشتند که هم از نظر ظاهری و هم از نظر اخلاقی بسیار شبیه این دو منتقد بودند. یکی از شخصیت های فیلم، "شهردار ابرت" مردی جنجالی و دیگری دستیار شهریار به نام "جین" بود. این دو شخصیت فیلم در تمام داستان همواره در حال ایراد گرفتن و انتقاد کردن بودند و امریچ با این کار تلاش کرد تا جایی که می تواند ناراحتی اش را از دو منتقد نشان دهد.
او کیست؟
سارقی که در حال دزدی یک وسیله گرانقیمت از یکی از شرکت های تبلیغاتی بود اصلا فکرش را هم نمی کرد که در حین سرقت از او عکس گرفته شود. وقتی مارک ونتر به شرکت تبلیغاتی خود رفت به او گزارش سرقت داده شد و عکس دزد در اختیار وی قرار گرفت. مارک تصمیم گرفت کار این سارق را به روش بسیار جالبی تلافی کند. او تصویر دزد را روی یکی از تابلوهای تبلیغاتی درس طح شهر چاپ کرد و کنار عکس او نوشت "او کیست؟ جایزه 500 دلار". هنوز یک روز از نصب تابلوی تبلیغاتی نمی گذشت که افراد زیادی با پلیس تماس گرفتند و سارق را معرفی کردند و جایزه به اولین نفری داده شد که با پلیس تماس گرفته بود.
پول صاحبخانه
سال 2011 "بانک آو آمریک" دستور مصادره خانه ای را صادر کرد که در گجروی بانک بود. رسیدگی به این پرونده به دادگاه کشیده شد. قاضی دادگاه به نفع صاحبخانه رأی داد و بانک مجبور شد 2 هزار و 534 دلار بابت خسارت پرداخت کند. بانک از پرداخت این مبلغ سر باز زد. صاحبخانه بعد از مشورت با وکیلش، برای گرفتن پولش و همینطور تلافی کردن با گروهی از دوستانش وارد بانک شد و وانمود کرد که قصد سرقت از بانک را دارد. مدیر بانک پس از دیدن سارقان بانک از ترس همه مبلغ مورد نظر را به صاحبخانه پرداخت کرد ولی در آنجا فهمید که آنها اصلا قصد سرقت نداشته اند.
لردی که خرس خرید
سال 1805، "لرد بایرن" سال اول تحصیل خود را در کالج پرستیژ ترینیتی می گذراند.او از هیات مدیره خواست تا به او اجازه دهند سگش را با خودش به کالج بیاورد اما این خلاف قانون بود و چنین اجازه ای به لرد داده نشد. لرد که انتظار نداشت چنین پاسخی بشنود تصمیم گرفت این تصمیم هیات مدیره را بی جواب نگذارد، به همین خاطر او یک توله خرس خرید تا با خودش به کالج ببرد.

 لرد درحالی که قلاده خرس را در دست داشت به کالج رفت و همین که خواست وارد شود به او گفته شد که اجازه ندارد با خرس وارد کالج شود. این بار هیات مدیره کالج از بایرن خواستند تا خرس را وارد کالج نکند و بایرن به آنها گفت که اگر قانون ورود منع خرس به کالج را به او نشان دهند وی به هیچ عنوان خرس را با خود وارد کمپ دانشجویی نخواهد کرد. از آنجا که چنین قانونی وجود نداشت، بایرن تا پایان دوره تحصیل، خرس را با خود نگه داشت.
یک شخصیت خبیت
سال 2004، "میشل کریچون" کتاب علمی تخیلی با عنوان "ایالت ترس" را منتشر کرد. او در این کتاب درباره گرم شدن کره زمین و خطراتی که محیط زیست را تهدید می کند نوشته بود. اگرچه این کتاب پرفروش شد و توجه عموم را به خود جلب کرد اما توسط جوامع علمی به خاطر تحریف و دادن اطلاعات غلط درباره گرم شدن کره زمین مورد انتقاد قرار گرفت.

یکی از منتقدان به نام "میشل کراولی" از نویسنده کتاب به خاطر تاثیرات منفی که درباره گرم شدن کره زمین روی ذهن افراد گذاشته بود به شدت انتقاد کرد و مدعی شد که نوشتن چنین کتابی درباره گرم شدن کره زمین به معنی پیام خصومت آمیز برای دانشمندانی است که از این نظریه حمایت می کنند.

کریچون از انتقادهایی که نسبت به او شده بود چندان خشنود به نظر نمی رسید و برای همین تصمیم گرفت در اثرهای بعدی اش، انتقادهای منتقدانش را تلافی کند. او در چندین فصل از کتاب بعدی اش به نام "نکس" شخصیتی به نام میک کراولی را خلق کرد که کودک دو ساله ای را مورد آزار و اذیت قرار داده بود.
زمین در اختیار موسسه خیریه
"جورج لوکاس" یکی از مشهورترین افراد هالیوود است. او در فیلم هایی مانند ایندیانا جونز، ای تی و جنگ ستارگان تلاش زیادی کرد تا جلوه های ویژه مورد نظرش به بهترین شکل ممکن نمایش داده شود. لوکاس 25 سال تمام تلاش کرد تا در ملک خصوصی اش در مارین کانتی کالیفرنیا، صحنه های جلوه ویژه را به صورت حرفه ای کار بگذارد.
هرچند این کار لوکاس هزینه گزافی به دنبال داشت اما همسایه های ثروتمند او، از ترس اینکه مبادا یک روز همین جلوه های ویژه در ظاهر هیجان انگیز، انفجاری مهیب را موجب شوند به لوکاس اعتراض کردند. لوکاس که از اعتراض همسایه ها خسته شده بود به فکر تلافی افتاد و اعلام کرد که تمام ملک شخصی اش را به یک سازمان خیریه فروخته است.

صاحبان سازمان خیریه نیز در چنین منطقه اعیان نشینی شروع به ساختن پناهگاه برای افراد کم درآمد کردند و هرچند همسایه ها نسبت به این تصمیم لوکاس عصبانی شدند اما کاری از دست آنها برنمی آمد.
دشمنی دیرینه
کره شمالی و کره جنوبی از سال ها قبل رابطه چندان خوبی با یکدیگر ندارند. در طول سالیان، آنها نبردهای زیادی با هم داشتند و مرز این دو کشور یکی ا زمرزهایی است که با بیشترین سلاح محافظت می شود. سال 2010 رابطه این دو کشور بیش از پیش حاد شد. در ماه مارس این سال، کره شمالی به یکی از کشتی های ارتش کره جنوبی حمله کرده و آن را غرق کرد و سپس در ماه نوامبر همان سال، نبردی بین کره شمالی و جنوبی در نزدیکی مرز دریایی بین دو کشور آغاز شد.

آغاز جنگ توسط کره شمالی و با شلیک 30 گلوله توپ به جزیره یون پیونگ که متعلق به کره جنوبی بود رقم خورد. چند ماهی از پایان جنگ می گذشت که کره جنوبی به تلافی، یک ایستگاه رادیویی در جزیره یون پیونگ راه اندازی کرد و این بار از طریق جنگ روانی کره شمالی را مورد حمله قرار داد. از این ایستگاه رادیویی موسیقی های کره ای پخش می شد. کره شمالی باز هم کره جنوبی را تهدید کرد که اگر این فرستنده را تعطیل نکند جنگ را دوباره آغاز خواهد کرد اما کره جنوبی این تهدید را نادیده گرفت و به پخش موسیقی ادامه داد. کره شمالی نیز نتوانست به تهدیدی که کرده بود عمل کند.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مرداد 1393 توسط دکترمیری

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد. شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف،‌ بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگزاری از والد ماجد شما بود!”.مردک حقه باز که باادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال د‍ژخیم می گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: “مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد من که مقام و مسند شاهی رسیدم عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمده ای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری!” . مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد.(برگرفته از کتاب هزار دستان نوشته اسکندر دلدم)


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط دکترمیری

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند. (مونتسکیو)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط دکترمیری

به پسرم درس بدهید. او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم تیر 1393 توسط دکترمیری

  چه اشتباه فاحشی ست که همگان می پندارند از میان دو رقیب،آن که به هر ترتیب به وصال رسیده،همیشه خوشبخت تر از آن دیگری ست... فریده گلبو

----------------------------------------
گاهی،
باید به دورِ خود یک دیوار تنهایی کشید،نه برای اینکه دیگران را از خودت دُور کنی،
بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب می‌کند...!
ژان پل سارتر

---------------------------------------
ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟!
ﺟﺰ ﺁﻧﮑﻪ ﺯﻥ ﻫﻤﺪﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻥ؟
ﯾﻌﻨﯽ ﻓﻬﻢ ﻭ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﻢ ﺧﻂ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻨﺪ؟!...........جایی دیگر/ گلی ترقی

  ----------------------------------------
سقوط ، از طبقه ي سوم همانقدر درد آور است
كه سقوط از طبقه ی صدم!
اگر قرار است سقوط كنم،
بگذار از جايي بلند باشد. نه پَست… پائولو کوئلیو

----------------------------------------
هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را
چون رازی در سینه محفوظ داری.
خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن.
به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری
بگو چقدر برایت ارزش دارند.
اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود
و روز بی ارزشی خواهی داشت. ... . همراه با عشق/ گابریل گارسیا مارکز
  ----------------------------------------
دوست داشتن احتمالا بهترین شکل مالکیت است
اما مالکیت بدترین شکل دوست داشتن ... قصه ی جزیره ی ناشناخته ...... ژوزه ساراماگو

  ----------------------------------------
زندگی براستی عجیب است:
زخم ها با سرعت جنون آسایی التیام می یابند
و اگر جای زخم ها باقی نمی ماند
متوجه نمی شدیم که از محل آنها
روزی خون جاری شده است ...
اوریانا فالاچی
----------------------------------------
اگر کسی را دوست داری
باید او را آن طور که هست دوست داشته باشی
نه آن جور که گمان می کنی باید باشد! ..... آناکارنینا لئو تولستوی
 

  ----------------------------------------
استعداد در فضای آرام رشد می کند
و شخصیت در جریان کامل زندگی… گوته
  ----------------------------------------
سه ويژگی ِ دلآزار ِ زندگی مُدرن:
حرف زدن بی معنا،
ميل بدون عشق،
كار بدون رضايت خاطر... مينيون مک لافلين/ عباس مخبر

  ----------------------------------------
هیچ‌وقت نمی‌توانی چیزی را که قرار است از دست بدهی،نگه داری. فهمیدی؟
تو فقط قادر هستی چیزی را که داری،
قبل از آن‌که از دستت برود، عاشقانه دوست داشته باشی!.. به خاطر وین/ دیکسی کیت دی کامیلو
----------------------------------------
مردها و زن‌ها به یک نسبت اکراه دارند که از یک زن فرمان برند.
آن‌ها پیوسته به مرد بیشتر اعتماد می‌کنند. جنس دوم/ سیمون دوبوار

  ----------------------------------------
پُک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الّا نوعی لجاجت با خود،
و حتی لجاجت در تداوم ِ نوعی عادت.
عجیب ترین خوی ِ آدمی این است که می داند
فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد و به کرات هم.
هر آدمی ، دانسته و ندانسته،
به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می برد،
و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود ِ آدمی
نسبت به خودش نیست.***سلوک/ محمود دولت آبادی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 توسط دکترمیری

براساس گزارش شادی جهانی سال ۲۰۱۳ که امروز توسط موسسه زمین دانشگاه کلمبیا منتشر شده‌است، دانمارک، نروژ، سوئیس، هلند و سوئد شاد‌ترین کشورهای جهان هستند. این مطالعه برروی ۱۵۶ کشور جهان انجام گرفته و براساس آن کشورهای روآندا، بروندی، جمهوری آفریقای مرکزی، بنین و توگو غمگین‌ترین کشورهای جهان به شمار می‌روند.رتبه ایالات متحده در میان کشورهای شاد جهان هفده است،‌اما این کشور هنوز پشت سر کشورهایی مانند کانادا، استرالیا، امارات و مکزیک قرار دارد. همچنین رتبه بریتانیا ۲۲،‌آلمان ۲۶ و چین ۹۳ اعلام شده‌است. براساس این گزارش ۱۰ کشور شاد جهان به ترتیب عبارتند از دانمارک، نروژ، سوئیس،‌ هلند، سوئد، کانادا، فنلاند، اطریش،‌ ایسلند و استرالیا.نظرسنجی جهانی که در سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ انجام شد منجر به انتشار اولین گزارش موسسه زمین دانشگاه کلمبیا در سال گذشته شد. براساس این گزارش با وجود اینکه زمین طی ۵ سال گذشته به مکانی شاد‌تر و بخشنده‌تر تبدیل شده‌است، مشکلات سیاسی و اقتصادی درصد زیادی از میزان خوشی را در برخی از کشورها کاهش داده‌است.رتبه کشورهایی مانند ایتالیا، یونان، پرتغال و اسپانیا به دلیل تاثیر بحران‌های منطقه یورو تا حد قابل توجهی کاهش یافته درحالی که مصر، میانمار و عربستان تحت تاثیر شدید رویداد‌های سیاسی و اغتشاشات مدنی قرار گرفته‌اند. بیشترین میزان رکود شادی به کشور مصر اختصاص یافته‌است.براساس این گزارش بزرگترین عامل از بین رفتن شادی در کشورها کاهش احساس آزادی برای تصمیم‌گیری درباره رویداد‌های زندگی در میان انسان‌ها است. کشورهایی که درتلاش برای افزایش شادی مردمان خود هستند باید بودجه زیادی را صرف درمان بیماری‌های روانی کنند، که یکی از بزرگترین موانع در مسیر ارتقا شادی در میان انسان‌ها است. به گفته این گزارش، انسان‌ها می‌توانند به دلایل مختلفی از جمله فقر، بیکاری، شکست‌های خانوادگی و بیماری‌های روانی غمگین شوند،‌اما در یک جامعه میانگین، بیماری‌های روانی مزمن یکی از اثرگذارترین عوامل ناشاد بودن افراد است.گزارش شادی جهان سال ۲۰۱۳ در راستای حرکت جهانی که در تلاش برای کاهش تاکید صرف بر رشد اقتصادی و افزایش تمرکز بر سیاست‌هایی که سلامت و شادی کلی افراد را بهبود می‌بخشد، ارائه شده‌است. مفهوم اقتصاد شاد اولین بار در سال ۱۹۷۲ توسط پادشاه بوتان پیشنهاد شد و اکنون توسط کشورهایی مانند بریتانیا، آلمان و کره جنوبی دنبال می‌شود. سازمان ملل متحد نیز اولین بار در جولای ۲۰۱۱ از اعضای خود خواست تا میزان شادی مردمان خود را ارزیابی کرده و از آن برای هدایت سیاست‌های جمعی استفاده کنند


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 توسط دکترمیری

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است؛ اما چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند اما پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند؛ هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هایشان بسیار کم است.استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.باتشکر از آقای اسدآبادی  فرستنده مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم خرداد 1393 توسط دکترمیری

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند... چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: "در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید"... پادشاه بیرون رفت و در را بست... سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند. نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود! آن سه نفر فکر کردند که او دیوانه است. او با چشمان بسته در گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،باز شد و بیرون رفت!!! و آن سه تن پیوسته مشغول کار بودند. آنان حتی ندیدند که چه اتفاقی افتاد که نفر چهارم از اتاق بیرون رفته! وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: "کار را بس کنید. آزمون پایان یافته و من نخست وزیرم را انتخاب کردم". آنان نتوانستند باور کنند و پرسیدند: "چه اتفاقی افتاد؟ او کاری نمی کرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل کند؟" مرد گفت: "مسئله ای در کار نبود. من فقط نشستم و نخستین سؤال و نکته ی اساسی این بود که آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه‌ای که این احساس را کردم فقط در سکوت مراقبه کردم. کاملأ ساکت شدم و به خودم گفتم که از کجا شروع کنم؟ نخستین چیزی که هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است که آیا واقعأ مسأله‌ای وجود دارد، چگونه می‌توان آن را حل کرد؟ اگر سعی کنی آن را حل کنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛ هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم که ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه و دیدم قفل باز است". پادشاه گفت: "آری، کلک در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم که یکی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن کردید؛ در همین جا نکته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن کار می کردید نمی توانستید آن را حل کنید. این مرد، می داند که چگونه در یک موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح کرد".


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم خرداد 1393 توسط دکترمیری
آدمهايى هستند در زندگي مان؛ 
نمي گويم خوبند يا بد..
چگالى وجودشان بالاست...
افكار، 
حرف زدن، 
رفتار،
محبت داشتن شان 
و هر جزئى از وجودشان امضادار است...
يادمان نمي رود 
"هستن هايشان را.."
بس كه حضورشان پر رنگ است و بسیار "خواستنى"...
ردپا حك مي كنند اينها روى دل و جانت...
بس كه بلدند "باشند"...
اين آدمها را، بايد قدر بدانىم...
وگرنه دنيا پر است از آن ديگرهاى 
بى امضايى كه شيب منحنى حضورشان، هميشه ثابت است

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 توسط دکترمیری

من باور دارم؛ كه ما مسئول كارهایى هستیم كه انجام مى‌دهیم، صرفنظر از اینكه چه احساسى داشته باشیم.
من باور دارم؛ كه دو نفر ممكن است دقیقاً به یك چیز نگاه كنند و دو چیز كاملاً متفاوت را ببینند
.
من باور دارم؛ كه زندگى ما ممكن است ظرف تنها چند ساعت توسط كسانى كه حتى آن‌ها را نمى‌شناسیم تغییر یابد
.
من باور دارم؛ كه هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم
.
من باور دارم؛ كه همیشه كافى نیست كه توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم كه خودمان هم خودمان را ببخشیم
.
من باور دارم؛ كه اگر من نگرش و طرز فكرم را كنترل نكنم، او مرا تحت كنترل خود درخواهد آورد
.
من باور دارم؛ كه ما مى‌توانیم در یك لحظه كارى كنیم كه براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد
.
من باور دارم؛ كه همیشه باید كسانى كه صمیمانه دوستشان دارم را با كلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترك گویم زیرا ممكن است آخرین بارى باشد كه آن‌ها را مى‌بینم
.
من باور دارم؛ كه گاهى كسانى كه انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به كمك ما مى‌آیند و ما را نجات مى‌دهند
.
من باور دارم؛ كه دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طور است
.
من باور دارم؛ كه گاهى هنگامى كه عصبانى هستم حق دارم كه عصبانى باشم ام. اما این به من این حق را نمى‌دهد كه ظالم و بیرحم باشم
.
من باور دارم؛ كه صرفنظر از اینكه چقدر دلمان شكسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حركت باز نخواهد ایستاد
.
من باور دارم؛ كه زمینه‌ها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه كه هستم تاثیرگذار بوده‌اند اما من خودم مسئول آنچه كه خواهم شد هستم
.
من باور دارم؛ كه نباید خیلى براى كشف یك راز كند وكاو كنم، زیرا ممكن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد
.
من باور دارم؛ كه گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى كه بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد
.
من باور دارم؛ که شادترین مردم لزوماً كسى كه بهترین چیزها را دارد نیست، بلكه كسى است كه از چیزهایى كه دارد بهترین استفاده را مى‌كند
.
من باور دارم؛ كه دعوا و جر و بحث دو نفر با هم به معنى اینكه آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست و دعوا نكردن دو نفر با هم نیز به معنى اینكه آن‌ها همدیگر را دوست دارند نمى‌باشد
.
من باور دارم؛ كه قهرمان كسى است كه كارى كه باید انجام دهد را در زمانى كه باید انجام گیرد، انجام مى‌دهد. صرفنظر از پیامدهاى آن
...
من باور دارم؛ كه بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى كه داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این كه چند بار جشن تولد گرفته‌ایم
.
من باور دارم؛ كه زمان زیادى طول مى‌كشد تا من همان آدمی بشوم كه مى‌خواهم


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 توسط دکترمیری
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ