پیشکسوت
 
علمی/فرهنگی

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی  کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و  تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو  نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، “چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد.”پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، “چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟”پسرک پاسخ داد، “من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را  یافتم.”ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.

هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که  مایلید سر و سامان بخشید


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ توسط دکترمیری
 

به یک احوالپرسی ساده... به یک دلداری کوتاه ... به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...

... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری! به یک همراهی شدن کوچک ... به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ... به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه ! ... به یک وقت گذاشتن برای تو... به شنیدن یک "من کنارت هستم "... به یک هدیه ی بی مناسبت ... به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...

به یک غافلگیری :به یک خوشحال کردن کوچک ... به یک نگاه ... به یک شاخه گل... _دل آدم گاهی ...چه شاد است ... به یک فهمیده شدن ...درست !

به لبخند! به یک سلام ! به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!راستی درطول روزچقدرازاین کارهای  به ظاهرکوچک انجام میدهیم؟


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

کارشناسان تربیتی ژاپن اظهار می دارند :ما در جنگ جهانی دوم همه چیز خود را از دست دادیم اما معلم داشتیم...  ما خانه هایمان را کوچک و مدرسه ها یمان را بزرگ می سازیم.چندسال پیش  موفق به بازدید از یک مدرسه ژاپنی شدم. در بدو ورود آنچه برایم جالب بود آوای خوش و آرام زنگ پایان ساعت کلاس بود , صدای (دینگ دانگ) که با شنیدن آن دانش آموزان به آرامی از کلاس های خود خارج شدند، من به اتفاق  راهنما از کلیه کلاس ها بازدید کردم, نکته  قابل توجه این بود که بر خلاف مدارس ایرانی که با تغییر ساعت کلاس ها, آموزگاران به کلاس دیگر می روند, در مدرسه ی ژاپنی این دانش آموزان بودند که به کلاس آموزگاران می رفتند; به عنوان مثال, دانش آموزان کلاس اول و دوم , که با هم در ساعت دوم برنامه ی درسی خود, نقاشی داشتند; به اتفاق به کلاس نقاشی آمده بودند. در کلاس نقاشی میز بزرگی در وسط اتاق به چشم می خورد که صندلی ها در اطراف آن چیده شده بودند. بر روی دیوارهای کلاس قفسه های چوبی قرار داشت که انواع  وسایل نقاشی مثل ماژیک, مداد رنگی, آبرنگ و انواع مقوا و.... جهت استفاده دانش آموزان به چشم  می‌خورد. معلم نقاشی آن روز موضوع  بازیافت زباله را برای نقاشی دانش آموزان تعیین نموده بود و  دانش آموزان هر یک با لوازم دلخواه خود و بهره گیری از خلاقیت فردی مشغول نقاشی بودند.نکته  قابل توجه دیگر این بود که در هر کلاس دانش آموزان از حیوانی نگهداری می کردند، مثل لاک پشت, ماهی, خرچنگ و......, اما کلاسی که بیش از همه جلب توجه می کرد, کلاس مهارت زندگی بود. در یک طرف این کلاس تعدادی میز و چرخ خیاطی و اتو و ......به چشم می خورد و در طرف دیگر که فضایی شبیه آشپزخانه بود، کابینت, ظرفشویی و گاز خوراک پزی و......  قرار داشت. دانش آموزان در این کلاس مهارت های آشپزی, خیاطی,شستن ظرف و...... را می‌آموختند. پس از بازدید از کلاس‌ها در دفتر مدرسه جلسه‌ای تشکیل شد تا به پرسش و پاسخ بپردازیم. بعد از ورود به دفتر آموزشگاه, یک صندلی چرخ دار در گوشه دفتر, این سوال را برایم به وجود آورد که کدام یک از کارکنان مدرسه مشکل جسمی دارند؟ در مورد پاسخ این سوال در آخر جلسه مدیر مدرسه, شرح دادند که دانش آموزان مدرسه هر هفته یک روز به نوبت باید از لحظه ی ورود به مدرسه تا زمان خروج , بر روی صندلی چرخ دار بنشینند و روز بعد احساس خود را به صورت انشاء نوشته و برای سایر دانش آموزان بیان نمایند. به این ترتیب بچه ها یاد می گیرند که قدر سلامتی خود را بدانند و هم با مشاهده یک معلول جسمی او را تحقیرو تمسخر نکنند. از مدیر مدرسه سوال شد; شما دانش آموزان خوب را چگونه تشویق می کنید؟ مدیر مدرسه متوجه منظور ما نشد و با کنجکاوی به چهره مترجم نگاه کرد. مترجم توضیح داد که به دانش آموزی که نمرات خوب دارد چه جایزه می دهید؟  با این سوال، مدیر با تعجب پرسید مگر برای اینکه دانش آموزی درس خوانده است, باید به او جایزه داد؟ مترجم سوال کرد  پس چه تفاوتی بین دانش آموزان درس خوان و موفق, با دانش آموزانی که در دروس خود موفق نیستند, قائل می شوید؟مدیر مدرسه پاسخ داد: ما به دانش آموزان موفق تکلیف بیشتری می دهیم. دانش آموزان ژاپنی برای ورود به دبیرستان، آزمون دشواری را پیش رو دارند لذا, دانش آموزی که تکلیف بیشتری از آموزگار خود دریافت می‌کند, خوشحال است و می‌داند که برای آزمون ورودی دبیرستان می‌تواند خود را آماده ‌تر نماید, بنابراین تکلیف بیشتر بهترین پاداش برای دانش آموز موفق است. در مورد تشویق معلمان هم متوجه شدیم که به همین روش عمل می شود و به آموزگاران موفق, پروژه‌های تحقیقاتی محول می شود. پس اززنگ پایان مدرسه, همه ما شاهد آن بودیم که دانش آموزان همه با هم کلاس ها و مدرسه خود را تمیز و پاکیزه کردند و بعد از مدرسه خارج شدند. در واقع دانش آموزان ژاپنی هر روز با ورود به مدرسه, مدرسه ای پاکیزه و تمیز تحویل می‌دهند و حس مسوولیت پذیری را از همان دوران مدرسه می‌آموزند.تفاوت قابل توجه دیگر مدیران مدارس بودند که بعد از 30 سال تدریس, اگر در آزمون مدیران پذیرفته شوند, شایستگی خود را برای احراز پست مدیریت مدرسه به اثبات می رسانند و جالب است که اکثر مدیران در سال اول آزمون مدیریت موفق نمی شوند و بسیاری از ایشان پس از 32 یا حتی 37 سالگی، بالاخره در آزمون پذیرفته می‌شوند و خلاصه این که با دنیایی از تجربه و مهارت, به امید آنکه ما نیز بتوانیم با یاری  هم مدارسی این چنین فعال و پویا و کارآمد بسازیم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

 مزایده های اینترنتی یکی از مهمترین مکان هایی است که می توان موارد عجیب را یافت زیرا در این مزایده ها گاهی اوقات مردم دست به کارهای عجیبی میزنند و وسایلی را برای مزایده قرار می دهند که یا عجیب هستند یا قیمت بالایی دارند در حالی که اصلا نیازی به قیمت بالا برای آن کالا وجود ندارد. اگر تا انتهای این گزارش با ما همراه باشید حتما با گرانترین مزایده های عجیب آشنا خواهید شد.

شماره تلفن 186هزار دلاری
یکی از شماره تلفن های معروف دنیا 5309-867 است که خواننده ای به نام تامی توتون در یکی از آهنگ هایش از آن استفاده کرده است. او در این آهنگ شماره تلفن مذبور را خانه خودش تجسم کرده است و از این رو طرفداران برای ارتباط با او به این شماره زنگ می زنند. از آنجایی که افراد زیادی این شماره را حفظ بودند ارزش بسیار بالایی داشت. صاحب اصلی این خط می گوید دوست داران این خواننده سالانه شاید 10 هزار بار با او تماس بگیرند. این شماره چند سال پیش برای فروش گذاشته شد و برنده این مزایده خط را به ارزش 186 هزار دلار یا 556 میلیون تومان دریافت کرد.

 دندان های چرچیل
وینستون چرچیل سیاست مدار روزهای جنگ جهانی دوم انگلستان بود که در آن زمان با سخنرانی های عجیب و البته سیاست های خاص خود ورق جنگ را برگرداند. این مرد از اواسط عمر خود از دندان های مصنوعی استفاده می کرد و همیشه مراقب بود تا این دندانها گم نشوند. پس از مرگ او این دندان ها وارد مزایده شد تا اینکه با قیمت 23 هزار دلار یا 70 میلیون تومان به فروش رسید. این دندان ها این روزها در مجموعه ای متفاوت و نزد فردی به نام "نیگل کودلیپ" نگه داری می شود.
 بزرگترین سکه طلا
خرید سکه طلا با وزن های بسیار کم و اندازه ای نازک یکی از کارهایی است که قبل از رفتن به عروسی ها از آن استفاده می شود. چند سال پیش در وین مزایده ای برگزار شد که اصلی ترین جنس رونمایی شده در آن بزرگترین سکه طلای دنیا بود. این سکه طلا با خلوص 99 درصد از جمله عجیب ترین مزایده های دنیا بود. این سکه را یک تاجر اسپانیایی با قیمت 2.68 میلیون پوند خریداری کرد. این مزایده یکی از عجیب ترین و گران ترین مزایده های تاریخ است.

 دست های ادوارد دست قیچی
یکی از فیلم هایی که سبک خاصی در سینمای دنیای داشت فیلم"ادوارد دست قیچی" است که بسیاری نام آن را حتما شنیده اند. در این فیلم شخصیت اول که ادوارد است دست نداشته و به جای دست قیچی برای آن قرار داده شده است. این فیلم داستانی عاطفی و سختی های زندگی ادوارد را به همراه دارد اما یکی از طرفداران این فیلم دست های ادوارد را در دنیا واقعی ساخت و برای مزایده روی شبکه های اینترنتی قرار داد. این دست نهایتا به قیمت 16 هزار دلار به فروش رسید.
 
هندوانه سیاه
در یک جزیره شمالی در ژاپن که "هوکایدو" نام دارد هندوانه های عجیبی رشد می کند که بسیار نادر هم هستند. سال پیش در یک مزایده عجیب یکی از 64 هندوانه ای که به عنوان اولین محصولات برداشت شده بود با قیمت عجیب و نجومی 6 هزار دلار یا 18میلیون تومان به فروش رسید. این هندوانه شاید فرمت و شکل عجیبی داشت اما به عنوان گران ترین هندوانه این کشور و آسیا شناخته می شود.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

زندگی در گذر آینه ها جان دارد
با سفرهای پر از خاطره پیمان دارد

زندگی خواب لطیفی است که گل می بیند
اضطراب و هیجانی است که انسان دارد

زندگی كلبه دنجی ست كه در نقشه خود
دو سه تا پنجره رو به خیابان دارد

گاه با خنده عجین است و گهی با گریه
گاه خشك است و گهی شرشر باران دارد

زندگی مرد بزرگیست كه در بستر مرگ
به شفابخشی یك معجزه ایمان دارد
    زندگی حالت بارانی چشمان تو است
كه در آن قوس و قزح های فراوان دارد
    زندگی آن گل سرخی ست كه تو می بویی
یك سرآغاز قشنگی ست كه پایان دارد ...

     زندگی كن
ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ...
رونق عمر جهان، چندصباحی گذراست
قصه بودن ما
برگی از دفتر افسانه ای ی، راز بقاست
دل اگر می شكند
گل اگر می میرد
و اگر باغ بخود رنگ خزان می گیرد
همه هشدار به توست؛
ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ...
زندگی كوچ همین چلچله هاست
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ...
        


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است.گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد.بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد  می‌کنی؟عرض کرد: آری..بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم  و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت.مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.بهلول پرسید: چه کسی هستی؟جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت.مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.جنید گفت: جزاک الله خیراً! و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری [دوست، همسر، فرزند، والدین، همکار، ....] نباشد


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ توسط دکترمیری
www.ROZANEHONLINE.com

راستی یادمان باشدکه:پشت زیباترین لبخند بیشترین رازها نهفته است...
زیباترین چشم,بیشترین اشکها را ریخته است ...
ومهربانترین قلب بیشترین دردها را کشیده است...
همیشه یادمان باشد نگفته‌ها رو میتوان گفت...اما گفته‌ها رو نمی‌توان پس گرفت...
راستی یادت نرودکه :قلبت را آنقدر ازعاطفه لبریز کن
که اگر روزی افتاد و شکست
همه‌جا عطر گل یاس پراکنده شود
راستی یادمان باشدکه: امروز اولین روز بقیه عمر ماست...
اگر اولش به فکر آخرش نباشیم ،
آخرش به فکر اولش می افتیم ...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد. می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند،اما سايرين از آن محروم می‌مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟ آگهی‌هايی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردندخوش‌شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکتدر مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم،زندگی‌شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش‌های من شرکت کنند.

نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليدخوش‌شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال،فرصت‌های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش‌شانس مرتبا با چنين  فرصت‌هايی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهمم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در
 شناسايی چنين فرصت‌هايی است يا نه. به هر دو گروه افراد
خوش شانس و بدشانس روزنامه‌ای  دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست.

به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت. اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت  چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس  متوجه آن شدند .

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره رامختل می‌کند. در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد   بر ساير امور از دست می‌دهند.
برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق يافتن جفت بی‌نقصی هستند کهفرصت‌های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد يافتن مشاغل  خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از ديدن ساير فرصت‌های شغلی باز می‌مانند.
 افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتيجه
آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بينند
 تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال  براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می‌کنند.
اول آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند،
دوم به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصميم‌های مثبت می‌گيرند.
سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است.
چهارم نگرش انعطاف‌پذير آنها، بدبياری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

زاهدی روايت كرده كه در عمرم: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد. اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود! دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟ سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟ چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن . گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟(باتشکرازخانم عربشاهی به خاطر ارسال این مطلب)


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ توسط دکترمیری

1-گر دایره  کوزه زگوهر سازند    

 ازکوزه همان برون تراود که در اوست

2-با سیه دل چه سود گفتن وعظ       

 نرود میخ آهنین در سنگ

3-شکسته بال تر زمن در میان مرغان نیست  

 دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

 4-هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود      

 در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست(حافظ)

5-چنین است رسم سرای درشت  

گهی پشت برزین، گهی زین به پشت(فردوسی)

6-امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان  

مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان(سعدی)

7-صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامی 

 بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی

8-در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب   

یارب مباد آن که گدا معتبر شود(حافظ)

9-در محفل خود راه مده همچو منی را

افسرده دل افسرده کند انجمنی را(قائم مقام)

 10-مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز 

که (به) هر کجا که روی آسمان همین رنگ است

11-منظر دل نیست جای صحبت اضداد   

 دیو چو بیرون رود فرشته در آید


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۳ توسط دکترمیری
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ